باتراکومیوماخیا

نبرد قورباغه‌ها و موش‌ها

درآمد

باتراکومیوماخیا (به یونانی، «نبرد قورباغه و موش»، از سه واژه‌ی باتراخوس یعنی «قورباغه»، میس یعنی «موش»، و ماخه یعنی «نبرد») نمونه‌ای از پارودی حماسی است — اثری که سبک و ساختار جدی حماسه‌ی هومری را وام می‌گیرد تا داستانی سراسر طنزآمیز و پیش‌پاافتاده روایت کند. این اثر تنها نمونه‌ی کامل بازمانده از پارودی‌های حماسی یونان باستان است، هرچند اشاراتی به آثار مشابه گمشده نیز در دست است: منبعی باستانی از سرودهایی به‌نام «نبرد درناها» و «نبرد عنکبوت‌ها» یاد می‌کند، و قطعاتی از اثری با عنوان «جنگ راسو و موش» نیز باقی مانده است.

تاریخ‌گذاری و نویسندگی مبهم

تاریخ دقیق سرایش این اثر همچنان محل بحث است. برآوردهای سنتی آن را به سده‌ی پنجم پیش از میلاد یا کمی زودتر نسبت می‌دادند، اما پژوهش‌های زبان‌شناختی متأخرتر نشان می‌دهند که ترکیب واژگان کهن حماسی با عناصری از تراژدی آتیکی و نویسندگان دوران هلنیستی، به‌احتمال زیاد به سرایش یا ویرایشی متأخرتر اشاره دارد — شاید تا سده‌ی سوم یا دوم پیش از میلاد، یا حتی، طبق دیدگاهی اقلیتی، تا دوران امپراتوری روم. نویسندگان باستانی به این بازه‌ی زمانی گسترده گواهی می‌دهند: پلوتارک از اسکندر مقدونی نقل می‌کند که به این اثر اشاره کرده، و زبان پارودی پژواک‌هایی از شاعر آناکرئون در خود دارد.

نویسندگی این اثر نیز نامعلوم است. منابع هلنیستی آن را به خودِ هومر نسبت می‌دادند — نسبتی که رومیان نیز پذیرفتند و تا قرن‌ها باقی ماند. اما منابع متأخرتر آن را به شاعری به‌نام پیگرس اهل هالیکارناسوس نسبت می‌دهند، که گفته می‌شود برادر یا پسر آرتمیسیای اول، ملکه‌ی کاریا و متحد خشایارشا، بوده است. نسخه‌ای از قرون میانه حتی نویسنده‌ای دیگر، به‌نام تیمارخوس اهل کاریا، را پیشنهاد می‌کند که هویتش نیز نامشخص مانده. اشاره‌های متن به آتنا، تلمیحاتی احتمالی به آیین‌های او، و برخی نام‌های جغرافیایی درون‌متنی، برخی پژوهشگران را به این باور رسانده که خاستگاه اثر آتن بوده است.

بستر اجرا

منابع باستانی از رقابت‌های پارودی در جشنواره‌ی بزرگ پاناتنایای آتن در سده‌ی چهارم پیش از میلاد سخن می‌گویند، هرچند ارسطو، در بوطیقای خود، اثر پارودیک مارگیتس و شاعر هیپوناکس را به سده‌ای پیش از آن نسبت می‌دهد. با آنکه شواهد کافی برای قراردادن دقیق باتراکومیوماخیا در بستر این جشنواره در دست نیست، به‌عنوان اثری که احتمالاً متأخرتر سروده شده، به‌احتمال زیاد از اجراهای شفاهی و نسخه‌های مکتوب پیش از خود تأثیر پذیرفته است. آغاز خودِ شعر نیز، با یادکرد همزمان از «همسرایی هلیکونی» (که به سنت اجرای آوازی اشاره دارد) و از «لوح‌های نوشتاری» (که به سنت مکتوب اشاره دارد)، همین آمیختگی دو سنت را بازتاب می‌دهد. صرف‌نظر از اینکه آیا سنتی شفاهی و مستقل از پارودی حماسی، پیش یا جدا از بستر آتنی وجود داشته یا نه، به‌نظر می‌رسد قراردادهایی ثابت، اجرا و سرایش این‌گونه آثار پارودیک را در طول دوران کلاسیک تا امپراتوری روم شکل می‌داده‌اند.

طرح داستان

داستان با دوستی میان قورباغه‌ای به‌نام فوزیگناتوس («فک‌باد‌کرده») و موشی به‌نام پسیخارپاکس («دزد خرده‌نان») آغاز می‌شود. پسیخارپاکس، که از چنگ گربه یا راسویی گریخته، کنار برکه‌ای برای نوشیدن آب توقف می‌کند و با فوزیگناتوس، پادشاه قورباغه‌ها، آشنا می‌شود. فوزیگناتوس او را به دیدار قلمروش در آن‌سوی برکه دعوت می‌کند و پیشنهاد می‌دهد او را بر پشت خود سوار کند. اما در میانه‌ی برکه، ماری آبی ناگهان ظاهر می‌شود؛ فوزیگناتوس از ترس به زیر آب فرومی‌رود و پسیخارپاکس را، که شنا نمی‌داند، از یاد می‌برد. موش بینوا غرق می‌شود.

موشی دیگر از ساحل شاهد این رخداد است و خبر مرگ شاهزاده را به دیگر موش‌ها می‌رساند. موش‌ها، خشمگین از خیانت پادشاه قورباغه‌ها، برای انتقام مسلح می‌شوند و پیکی برای اعلام جنگ نزد قورباغه‌ها می‌فرستند. فوزیگناتوس هرگونه دخالتی را انکار می‌کند، اما جنگ دیگر اجتناب‌ناپذیر است.

در المپ، زئوس که آماده‌شدن این جنگ را می‌بیند، از خدایان می‌خواهد جانب یکی از دو سپاه را بگیرند و به‌ویژه از آتنا می‌خواهد به موش‌ها یاری رساند. اما آتنا سر باز می‌زند، چون معتقد است هم موش‌ها (که لباس‌هایش را می‌جوند و روغن چراغش را می‌نوشند) و هم قورباغه‌ها (که با قارقار شبانه خوابش را آشفته می‌کنند) به او آزار رسانده‌اند؛ به‌جای دخالت، خدایان را ترغیب می‌کند تنها تماشاگر نبرد باشند.

نبرد با تمام عناصر حماسی — صحنه‌های مسلح‌شدن (ساق‌بند از پوست لوبیا، زره از پوست حیوانات، کلاهخود از پوسته‌ی گردو برای موش‌ها؛ ساق‌بند از برگ پیچک، زره از برگ چغندر، کلاهخود از صدف حلزون برای قورباغه‌ها)، سخنرانی‌های پرطمطراق، و نبردهای تن‌به‌تن — آغاز می‌شود. سرانجام موش‌ها بر قورباغه‌ها چیره می‌شوند، تا آنکه زئوس، برای جلوگیری از نابودی کامل قورباغه‌ها، لشکری از خرچنگ‌ها را به میدان می‌فرستد. موش‌ها، ناتوان در برابر زره‌ی طبیعی خرچنگ‌ها، ناچار به عقب‌نشینی می‌شوند، و جنگ یک‌روزه با غروب آفتاب پایان می‌یابد.

پیوند با ایلیاد

اثر سرشار از الگوهای روایی حماسی است: شجره‌نامه‌های پهلوانی، سخنرانی‌های رسمی، صحنه‌های الگویی همچون پیک‌فرستادن و مسلح‌شدن، بهره‌گیری از پارادایگما (نمونه‌ای اخلاقی از اسطوره، مانند اشاره به اوروپا و زئوس)، شورای خدایان، و مداخله‌ی الاهی — همه از ابزارهای آشنای حماسه‌ی هومری‌اند که اینجا در خدمت داستانی درباره‌ی جانورانی کوچک به‌کار گرفته شده‌اند. برخی این اثر را مشخصاً پارودی‌ای از ایلیاد می‌دانند؛ برای نمونه، پدر قورباغه‌ی داستان «پله‌ئوس» نام دارد — همان نام پدر آخیلوس در ایلیاد.

جهانِ پارودی‌شده‌ی این اثر تا اندازه‌ای پساپهلوانی است: آتنا، برخلاف نقش پرشور و جانب‌دارانه‌اش در ایلیاد، اینجا از هرگونه دخالت سر باز می‌زند و صرفاً خدایان المپ را به تماشای نزاع ترغیب می‌کند. متن همچنین ناهماهنگی‌هایی آشکار دارد — برخی رزمندگان که در جایی کشته می‌شوند، بعدتر دوباره زنده و در حال نبرد ظاهر می‌شوند. برخی پژوهشگران این ناهماهنگی‌ها را خطاهای متنی می‌دانند؛ برخی دیگر آن‌ها را تقلیدی عامدانه از «هومرِ چرت‌زده» (اشاره‌ای کنایه‌آمیز به ناهماهنگی‌های جزئی موجود در خودِ ایلیاد و ادیسه) تفسیر می‌کنند. این خوانش دوم با نگرشی پژوهشی هم‌خوان‌تر است که پارودی را نه صرفاً سرگرمی، بلکه شکلی از نقد ادبی جدی، هرچند غیرمستقیم، می‌بیند. بررسی‌های دقیق این اثر، تعاملی عمیق با زبان و مضامین هومری را در آن آشکار می‌سازند.

منابع: مقاله‌ی «Batrakhomuomakhia (The Battle of Frogs and Mice)» نوشته‌ی جوئل پی. کریستنسن، منتشرشده در The Cambridge Guide to Homer؛ به‌همراه اطلاعات تکمیلی از ویکی‌پدیا، Grokipedia، و منابع دیگر درباره‌ی طرح کامل داستان و اسامی شخصیت‌ها. این نوشتار بازنویسی و تلخیصی آزاد از این منابع است.

→ بازگشت به فهرست دانشنامه