و کمی بیشتر
فهرست کشتیها، بخشی از کتاب دوم ایلیاد، فهرستی مفصل از تمام نیروهای یونانی است که برای نبرد با تروا گرد آمدند. شامل نام فرماندهان، شهرهای زادگاهشان، و تعداد کشتیهایی که هر دسته با خود آورده بود. این فهرست، که بیستونه دستهی نظامی از سراسر یونان باستان را دربرمیگیرد، در طول تاریخ هم موضوع بحثهای باستانشناسی جدی بوده (که آیا واقعاً بازتاب یک دورهی تاریخی مشخص است) و هم یکی از بخشهایی است که خوانندگان امروزی آن را دشوار مییابند، اما در سنت اجرای شفاهی حماسه، جایگاهی خاص و حتی هیجانانگیز داشته است. آنچه در ادامه میآید، ترجمهی خود این فهرست از متن ایلیاد است.
اینک مرا آگاه سازید، ای بغدختان اندیشه که در فرازجایِ «المپ» اورنگ بستهاید؛ چه، شما خود ایزدبانوانید، همهجا فرامند و بر هر نهفتهای دانا، و ما تنها باژگونهرسیدهها به گوش میشنویم و خود هیچ به استواری نمیدانیم. مرا بازگویید که سالاران و سرورادانِ سپاهِ «دانایان» چه کسانی بودند؟ من خود تنهاتن، نه توانِ آن دارم که آن انبوهِ لجامگسیخته را که به مرزوبومِ «تروا» تاختند، به شمار درآورم و نه نام یکبهیکشان بر زبان برانم؛ حتی اگر مرا ده زبان بودی و آوازی نافرجام، و سینهای از برنج؛ مگر آنکه شما، ای پاکزادانِ «المپ»-نشین و ای دخترانِ «زئوسِ» سپردار، یادِ آنان را فرایاد آورید. پس اینک، من تنها از فرماندهان و کشتیهایشان سخن میرانم.
نخست «بئوسیان»، به سالاریِ «پنلئوس»، «لوئیتوس»، «آرکِسیلائوس»، «پروتوهِنور» و «کلونیوس»؛ آنان که از «هوریه» و «آولیسِ» سنگلاخ آمدند، از «شوینوس»، «اسکولوس» و «اتئونوسِ» بلندپشته؛ از «تسپیا» و «گراآ» و «میکالِسوسِ» پهناور؛ از دههایِ «هارما»، «ایلیسیوم» و «اریتره»؛ از «الئون»، «هوله»، «پتئون»، «اوکالئا» و دژِ استوارِ «مدئون»؛ از «کوپا»، «اوترسیس» و «تیسبهٔ» کبوترخیز؛ از «کرونیا» و «هالیارتوسِ» علفزار، «پلاته» و «گلیسای» و بارویِ بزرگِ «تبس»؛ از «اُنخِستوسِ» سپند، آن بیشهٔ روشنِ «پوزئیدون»؛ از «آرنهٔ» زرخیز و رزدار، «میدیا»، «نیسای» پاک و «آنتدونِ» کرانهای. آنان پنجاه کشتی را فرمان میراندند که در هر یک، صد و بیست برنایِ جنگجو جای داشتند.
سپس آنان که از «آسپلدون» و «اورکومنوسِ» مینیایی آمدند، به سالاریِ «آسکالافوس» و «یالمِنوس»، فرزندانِ «آرس»؛ همانان که دختِ دلاویز، «آستیوخه»، در نهانخانهاش در سرایِ «آکتور» فرزندِ «آزئوس»، برای آن ایزدِ گرانمایه زاد؛ چرا که ایزد در نهان با او همبالین شده بود. اینان سی کشتیِ تهیگاهپهن با خود آوردند.
آنگاه «فوکیان»، به فرماندهیِ «اسکدیوس» و «اپیستروفوس»، فرزندانِ «ایفیتوسِ» بزرگمنش، پورِ «ناوبولوس»؛ مردانی که «کیپاریسوس» و «پیتویِ» صخرهای، «کریسای» سپند، «داولیس» و «پانوپئوس» را در دست داشتند؛ و بومنشینانِ «آنموریا» و «هیامپولیس»؛ و آنان که در «لیلایا» کنار چشمههای «کفیسوسِ» والاتبار و گرداگردِ کرانههایش میزیستند. چهل کشتیِ سیاه ناوگانِ آنان بود و سالاران، «فوکیانِ» خود را در دستِ چپ، در پهلوی «بئوسیان» آراستند و آمادهٔ کارزار شدند.
«لوکریان» در پیِ پورِ تیزپایِ «اویلیوس»، «آیاسِ» کهتر روان بودند؛ او که فروتر از «آیاسِ» «تلامونی» بود و به سنجش در نمیآمد. وی کوتاهقامت بود و جوشنی کتان بر تن داشت، اما در نیزهاندازی بر هر «هلنی» و «آخاییِ» دیگر برتری داشت. سپاهیانش از «کینوس»، «اوپوئیس»، «کالیاروس»، «بسا» و «اسکارفه»، «آوگیایِ» زیبا، «تارفه» و «ترونیوم» و کرانههای «بواگریوس» آمده بودند. او چهل کشتیِ سیاه از «لوکریان» را از کرانههای روبهروی «اوبویایِ» سپند رهبری میکرد.
از آنجا، «آبانتَ» آتشدم آمدند که «اوبویا» را در سرسپردگی داشتند؛ از «کالکیس»، «ارتریا» و «هیستایایِ» زرخیز و رزدار، «کرینتوسِ» کرانهای و دژِ بلندِ «دیون»؛ و نیز سرورانِ «کاریستوس» و «استیرا». «الفنور» آنان را سالار بود، شاخهای از تبارِ «آرس» و فرزندِ «کالکودون»؛ و «آبانتَ» تیزپا و دلیرش، با گیسوانی افشان در پشتِ سر، آماده بودند تا با نیزههای کشیده از چوبِ زبانگنجشک، جوشن از سینهٔ دشمن بردَرند. چهل کشتیِ سیاه از آنِ او بود.
«آتنیان» از دژِ زیبای خود در قلمروِ «ارکتئوسِ» بزرگمنش آمدند؛ او که فرزندِ زمینِ بارور بود و «آتنا»، دختِ «زئوس»، پروراندش. «آتنا»، «آتن» را به او بخشید، نیایشگاهِ گرانمایهٔ خودش را، جایی که هر ساله برنایانِ «آتنی» با پیشکش کردنِ گاوان و غوچها، خشنودیاش را میجویند. از اینان، «منستئوس» پورِ «پتئوس» سالار بود. او را در راندنِ گردونهها و آرایشِ سپرداران هیچ همتایی بر روی زمین نبود، مگر «نستور» که سالخوردهتر بود. و با او پنجاه کشتیِ سیاه آمد.
از «سالامیس»، «آیاس» دوازده کشتی را رهبری کرد و مردانش را در پهلویِ «آتنیان» جای داد.
از «آرگوس» و «تیرینسِ» بلندبارو، از «هرمیون» و «آسینه» که خلیجی از دریا را در آغوش کشیدهاند، از «تروزن»، «ایونای» و «اپیداوروسِ» تاکستانخیز، آنان آمدند که «دیومدسِ» بلندبانگ در رزم، «اسنلوس» پورِ «کاپانئوسِ» نامدار، و «اوریالوسِ» ایزدگون، فرزندِ شاه «مکیستئوس» پورِ «تالائوس»، رهبریشان میکردند؛ این سه تن سالار بودند، اما «دیومدسِ» بلندبانگ بر همه سروری داشت. و هشتاد کشتیِ سیاه آنان را فرآورد.
از دژِ بزرگِ «موکنای»، از «کورنتِ» توانگر، از «کلونایِ» استوار، «اورنیای»، «آرایثوریایِ» دلاویز و «سیکیون» که نخستین بار «آدراستوس» در آن پادشاهی راند؛ از «هیپرسیا»، «گونوسایِ» شیبدار و «پلنه»؛ و از سراسرِ گرداگردِ «آگیوم»، همهجایِ «آگیالوس» و بومهای پهناورِ «هلیکه»، پیروانِ شاه «آگاممنون» پورِ «آترئوس»، در صد کشتی فرارسیدند. آنان بزرگترین و برترین سپاه بودند. او، پوشیده در برنجِ درخشان، پادشاهی فرامند، بر لشکریان فرمان میراند؛ به نامورترین سالارِ بزرگترین سپاه.
از زمینهایِ گود و درههایِ «لاسمدایمون» آمدند؛ از «فاریس»، «اسپارتا» و «مسهٔ» کبوترخیز؛ از «بریسیای» و «آوگیایِ» دلربا؛ از «آمیکلای» و دژِ دریاییِ «هلوس»؛ از «لاآس» و «اوتیلوس»؛ در شصت کشتی به فرمانِ برادرِ «آگاممنون»، یعنی «منلائوسِ» بلندبانگ در رزم، که سپاهش را در جایگاهی جداگانه آراست. او استوار و پرشور در میانشان گام برمیداشت و مردانش را به کارزار میخواند؛ و هیچکس بیش از او تشنهٔ کینخواهیِ آن رنجها و اندوههایی نبود که «هلن» برانگیخته بود.
از «پیلوس» و «آرنهٔ» دلپذیر آمدند؛ از گذرگاهِ رودِ «آلفیوس» در «ثریوم»، از «آیپیِ» استواربارو، از «کیپاریسِیس»، «آمفیگنیا»، «پتلئوس»، «هلوس» و «دوریوم»؛ همانجا که «ثامیریسِ» «تراکیایی»، هنگامی که از سرایِ «اوریتوس» در «اویخالیا» بازمیآمد، با بغدختان اندیشه روبرو شد و آنان به سرودخوانیاش پایان دادند؛ او که لاف زده بود در نبردِ آواز بر دخترانِ «زئوسِ» سپردار چیره میشود، و آنان خشمگینانه کورش ساختند و نوایِ خوشِ سرود را از او ربودند، بدانگونه که دستاننوازی و چنگآوری را فراموش کرد؛ در ناوگانی از نود کشتیِ تهیگاهپهن، جنگاوران به فرمانِ «نستورِ» «گرنیایی»، آن گردونهرانِ نامدار، فراآمدند.
از «آرکادیا»، از فرودستِ صخرههایِ شیبدارِ «کیلنه»، از نزدیکیِ گورِ «آیپیتوس»، جایی که جنگاورانِ رزمِ تنبهتن پرورش مییابند؛ از «فنئوس» و «اورکومنوسِ» گلهخیز؛ از «ریپه»، «استراتیا» و «انیسپهٔ» بادگیر؛ از «تگهآ» و «مانتینیایِ» دلاویز، «استیمفالوس» و «پاراسیا»؛ به سالاریِ شاهزاده «آگاپنور»، پورِ «آنکائوس»، در شصت کشتی بادبان کشیدند؛ ناوگانی از رزمآورانِ کاردیدهوباکوچ. چه، «آگاممنون» پادشاهِ مردمان، خود کشتیهایِ نیمکتدار به آنان بخشیده بود تا از موجهای تیرهٔ بادهگون بگذرند، چرا که «آرکادیان» را از آیینِ دریا و دریانوردی آگاهی نبود.
از «بوپراسیوم» و آن بخش از «الیس» که «هیرمینه»، «میرسینوسِ» کرانهای، «صخرهٔ اولن» و «آلیسیوم» در میانش گرفتهاند، «اِپیان» در چهار گروهِ دهکشتییی فرارسیدند. آنان را چهار سالار بود: «آمفیماخوس» پورِ «کتآتوس»، و «ثالپیوس» پورِ «اوریتوس» که هر دو از خاندانِ «آکتور» بودند؛ سومین، پورِ «آمارینکس»، یعنی «دیورسِ» دلاور؛ و چهارمین، «پولیگسینوسِ» ایزدگون، فرزندِ شاه «آگاستنس»، پورِ «آوگیاس».
از «دولیشیوم» و جزایرِ سپندِ «اخینه» که رو به سوی «الیس» دارند، چهل کشتیِ سیاه به سالاریِ «مگسِ» رزمجو آمدند؛ پورِ «فیلئوس»، آن سوارکارِ محبوبِ «زئوس»، که روزگاری کهن با پدر به ستیزه برخاسته و در «دولیشیوم» ماندگار شده بود.
از «ایتاکا» و دامنههایِ جنگلی و بادگیرِ «نریتون»، «اودیسئوس» «کفالنیانِ» دلاور را رهبری میکرد؛ هم از «کروکیلهیا» و «ایگیلیپسِ» ناهموار؛ از «سامه»، «زاکینتوس» و خاکِ خشکیِ روبهرو؛ «اودیسئوس»، همتایِ «زئوس» در رای و تدبیر. و او دوازده کشتی با سینههایِ سرخفام گرد آورد.
از «پلورون»، «اولنوس» و «پیلنه»، از «کالکیسِ» نزدیک به دریا و «کالیدونِ» سنگلاخ، «ثوآس» پورِ «آندرامون»، «آیتولیان» را رهبری میکرد. «اوینئوسِ» دلاور، فرزندانش و «ملیاگرِ» سرخموی دیگر در جهان نبودند و اینک «ثوآس» بر همه پادشاهی داشت؛ و چهل کشتیِ سیاه از آنِ او بود.
از «کرت»، آن سرزمینِ صد شهرِ پرمردم، «ایدومنیوسِ» نیزهاندازِ نامدار، مردانی از «کنوسوس» و «گورتینِ» بلندبارو را رهبری میکرد؛ و نیز از «لیکتوس»، «میلتوس»، «لیکاستوسِ» سپیدخاک، «فایستوس» و «ریتیوم». او سالاریِ سپاه را با «مریونس» بخش کرده بود، همتایِ «آرس-انیالیوس»، آن ایزدِ مردکُش. و آنان هشتاد کشتیِ سیاه را فرمان میراندند.
از «رودس»، از سه شهرِ آن یعنی «لیندوس»، «یالیسوس» و «کامیروسِ» سپیدخاک، نُه کشتی پر از «رودسیانِ» والاتبار آمدند، به سالاریِ «تلپوالموسِ» بلندبالا و تنومند، پورِ «هرکلیس». او که به نیزهآوری نامدار بود، فرزندِ «آستیوشیا» بود؛ همان دختی که «هرکلیس» او را از «افیره»، از کرانههای رودِ «سلیس» با خود آورده بود، پس از آنکه شهرهای بسیاری از جنگاورانِ محبوبِ «زئوس» را غارت کرد. «تلپوالموس» چون در کاخ به برنایی رسید، «لیکیمنیوس» را کشت، داییِ سالخوردهٔ پدرش را که شاخهای از تبارِ «آرس» بود. چون از سویِ دیگر فرزندان و نبیرگانِ «هرکلیس» بیمِ مرگ یافت، شتابان ناوگانی ساخت و با گردآوردنِ سپاهی از مردان، از پهنهٔ دریا گریخت. او در سرگردانیهایش به «رودس» رسید، پس از آنکه سختیهای بسیار کشید؛ جایی که سه تیره از مردمش در بخشهای جداگانه جای گرفتند و از مهرِ «زئوس»، پادشاهِ ایزدان و مردمان، برخوردار شدند؛ و آن فرزندِ «کرونوس» بارانِ ثروت بر آنان باراند.
سپس از «سیمه»، «نیرئوس» سه کشتیِ زیبا را رهبری کرد؛ او فرزندِ شاه «شاروپوس» و «آگلایا» بود، و زیباترین مردِ میانِ تمامیِ «دانایان» در «تروا»، پس از «آشیلِ» بیهمتا. با این همه، او ناتوان بود و پیروانش اندک بودند.
و از «نیسیروس»، «کارپاتوس»، «کاسوس»، «کوس»، دژِ استوارِ «اوریپیلوس»، و جزایرِ «کالیدنیان»، سی کشتیِ تهیگاهپهن به فرمانِ «فیدیپوس» و «آنتیفوس» آمدند؛ دو فرزندِ «ثسالوس» که خود پورِ «هرکلیس» بود.
از «آرگوسِ» «پلاسگی» نیز فراآمدند؛ از «آلوس»، «آلوپه» و «تراخیس»؛ آنان که «فتیا» و «هلاس» را در دست داشتند، آن بومِ زنانِ دلربا؛ «میرمیدونان» بودند آنان، و «هلنیان» و «آخاییان»؛ و «آشیل» بر آنان و پنجاه کشتیشان فرمان میراند. با این همه، اینک اندیشهٔ کارزارِ تلخ از سرشان دور بود، چرا که سالاری در جنگ نداشتند؛ چه، «آشیلِ» والاتبار و تیزپا، کینهتوز و خشمگین به خاطرِ «بریسِیسِ» زیباروی، تنآسا میان کشتیها نشسته بود؛ همان دختی که او در نبردهایِ «لیرنسوس» به چنگ آورده بود، آنگاه که بارویِ «تبه» را در هم کوفت و «مینس» و «اپیستروفوس» را کشت، آن نیزهدارانِ بیباک و فرزندانِ جنگاورِ شاه «اوینوس»، پورِ «سلپوس». «آشیل» اینک در سوگِ آن دخت بود و تن به رزم نمیداد، هرچند سرنوشت چنین بود که بهزودی پا به میدان گذارد.
از «فیلاکه» و «پیراسوس»، آن بومِ شکوفایِ «دمتر» آمدند؛ از «ایتونِ» گلهخیز، «آنترونِ» نزدیک به دریا و «پتلئوسِ» علفزار؛ «پروتسیلائوسِ» رزمجو تا زنده بود مردان را رهبری میکرد، هرچند اینک خاکِ تیره او را در آغوش کشیده بود؛ او که به دستِ جنگاوری «تروایی» کشته شد، نخستین «آخایی» که پا بر کرانه نهاد. همسرش، با چهرهای مویهکنان و ناخونزده، در سرایِ نیمهکارهشان در «فیلاکه» زاری میکرد. اکنون «پودارکس»، شاخهای از تبارِ «آرس» و فرزندِ «ایفیکلس»، پورِ «فیلاکوسِ» گلهخیز، بر آنان فرمان میراند. او برادرِ کهترِ «پروتسیلائوسِ» دلاور بود؛ آن رزمآورِ والاتبار که مهینتر و برتر بود. بدینگونه، سپاه اگرچه در سوگِ سالارِ ازدسترفته بود، بیپناه و بیسالار نماند. و «پودارکس» چهل کشتی را فرماندهی میکرد.
از «فِرا» در کنارِ دریاچهٔ «بوبِئیس»، از «بوبه»، «گلافیرای» و «یولکوسِ» دلاویز، به سالاریِ «اوملوس» پورِ «آدمتوس»، یازده کشتی بادبان کشیدند؛ او را «آلکسِستیس» زاده بود، زیباترینِ زنان و دلرباترین دختِ «پلیاس».
از «متونه»، «ثاوماکیا»، «ملیبویا» و «ولیزونِ» ناهموار، هفت کشتی آمدند؛ به فرمانِ «فیلوکتِتسِ» کماندارِ سترگ، و در هر کشتی پنجاه پاروزن جای داشتند که در تیراندازی استاد بودند. اکنون شاه «فیلوکتتس» در جزیرهٔ سپندِ «لمنوس» در شکنجه و درد افتاده بود؛ جایی که «یونانیان» او را رها کرده بودند، چرا که از زهرِ تیرهٔ ماری آبی مینالید. او آنجا در درد بود، هرچند سرنوشت چنین بود که بهزودی اندیشهٔ «آرگیوان» را در کنارِ کشتیهایشان به خود بکشد. مردانش اگرچه دلتنگِ او بودند، بیپناه نماندند، چرا که «مدون»، فرزندِ ناپاکزادِ «اویلیوس»، فرمانشان میداد؛ او که «رنه» برای آن غارتگرِ شهرها زاده بود.
از «تریکا» و «ایتومهٔ» صخرهای، از «اویخالیا» سرایِ «اوریتوس»، سی کشتیِ تهیگاهپهن آمدند؛ به فرمانِ دو فرزندِ «آسکِلِپیوس»، آن پزشکانِ چارهگر، «پودالیریوس» و «ماخائون».
از «اورمنیوس» و چشمههای «هیپریا»، «آستریوم» و باروهایِ سپیدِ «تیتانوس»، چهل کشتیِ سیاه آمدند، به سالاریِ «اوریپیلوس»، فرزندِ والاتبارِ «اواِمون».
از «آرگیسا»، «گیرتونه»، «اورثه»، «الونه» و شهرِ سپیدِ «اولوسون»، آنان آمدند که «پولیپوئیتِس» رهبریشان میکرد؛ پورِ بیباکِ «پیریتوس»، فرزندِ «زئوسِ» جاودان؛ همان که «هیپودامیا» او را زاد، در روزی که «پیریتوس» کینِ خود را از «قنطورسهای» پشمآلود کشید و آنان را از «پلیون» تا مرزوبومِ «آثیکان» تارومار کرد. «پولیپوئیتس» سالاریِ چهل کشتیِ دیگر را با «لئونتهوس» بخش کرده بود، شاخهای از تبارِ «آرس» و فرزندِ «کورونوسِ» والاتبار، پورِ «کاینئوس».
از «کیفوس» بیست و دو کشتی بادبان کشیدند، به فرمانِ «گونیوس»؛ و با او «انیینان» و «پرهیبهای» بیباک همراه شدند که خانههایشان گرداگردِ «دودونایِ» زمستانی بود، و آنان که زمینها را در کنارِ رودِ دلاویزِ «تیتارسوس» شخم میزدند؛ رودی که آبهای تیزِ خود را به «پنیوس» میریزد، اما با آن جریانهای سیمین نمیآمیزد، بلکه همچون روغن بر فرازِ آنها روان میشود؛ چرا که شاخهای است از رودِ «استیکس»، همان غرقابِ سهمگین که به آن سوگند میخورند.
و از خودِ «پنیوس»؛ از دامنههایِ پردرختِ «پلیون»، در چهل کشتیِ سیاه خود، «مگنِتها» فراآمدند، به سالاریِ «پروثوآس» پورِ «تنثردون».
چنین بودند سالاران و سرورانِ سپاهِ «دانایان». اما اکنون مرا بگویید، ای دختِ اندیشه، که برترینِ اسبان و والاترینِ مردان در لشکرِ فرزندانِ «آترئوس» کدامان بودند؟
در میانِ اسبان، برترین فرسنگها اسبهایِ «اوملوس» پورِ «آدمتوس» بودند؛ اسبانی تیزپرواز همچون مرغان، که فرزندش آنان را میراند. مادیانهایی همسال و همرنگ، با پشتهایی یکاندازه و راست چون تراز. «آپولو»، آن خداوندگارِ کمانِ سیمین، خود آنان را در «پریا» پرورانده بود تا هراس در صفوفِ دشمن افکنند.
تا آن زمان که «آشیل» غرق در خشم بود، «آیاسِ» «تلامونی» برترین مردِ کارزار در میانِ دیگران شمرده میشد؛ اگرچه «آشیل»، آن پورِ بیهمتایِ «پلئوس»، خود و اسبانش فرسنگها برتر و والاتر بودند. اما «آشیل» در میان کشتیهایِ دریاییِ منقاردار کز کرده بود و خشمِ خویش را از ستیزه با «آگاممنون»، پادشاهِ مردمان میپرورد؛ در همان حال، مردانش بر کرانهٔ دریا به پرتابِ دیسک و زوبین و آزمودنِ چنگ و کمان سرگرم بودند، و اسبهایشان، رها از بند، تنآسا به چریدنِ شاهی و کرفسِ تالاب مشغول؛ و گردونههایِ چادردار در پناهگاهِ سرورانشان جای داشتند. جنگاورانِ او، دلتنگِ سالارِ رزمجویِ خویش، بی کارزار در میانِ اردوگاه پرسه میزدند.
«یونانیان» پیش میتاختند، چنانکه گویی آتشی سهمگین زمین را در مینوردد؛ و خاک زیرِ پایشان به لرزه در میآمد، بدانگونه که «زئوسِ» تندربار در خشمِ خویش بر مرزوبومِ «آریمیان» تازیانه میکوبد، همانجا که گویند بسترِ «تیفئوس» است. زمین از غو و خروشِ گامهایشان که دشت را میشکافتند، طنینانداز بود.
در این هنگام، «ایریس»، آن پیکِ «زئوس»، بر بالِ باد به سوی «ترواییان» شتافت تا این آگاهیِ سرنوشتساز را به آنان رساند. مردان، پیر و برنا، در برابرِ دروازهٔ «پریام» گرد آمده بودند که «ایریسِ» تیزپا با آوازِ «پولیتس» پورِ «پریام» با آنان سخن راند؛ همان که «ترواییان» با استواری بر تندبادیاش، او را بر فرازِ پشتهٔ کهنِ «آیسیِتِس» به دیدهبانی گماشته بودند تا چشم به کشتیهایِ «یونانیان» دوزد. «ایریسِ» تیزپا خود را به کردارِ او درآورد و با «پریام» گفت:
«ای سرورِ من، سخنهایِ بیفرجام و دراز همچنان بر دلت شیرین است، چنانکه در روزگارِ آرامش و آشتی بود؛ اما اینک جنگی بیپایان بر ما سایه افکنده است. من خود در پیکارهای بسیاری پا نهادهام، اما هرگز سپاهی چنین گران و ستبر ندیدهام؛ بیشمار همچون برگهایِ درختان یا ریگهایِ بیابان، بر پهنهٔ دشت میچرخند تا شهر را به بندِ محاصره درآورند. تو را میفرمایم، ای «هکتور»، که بیش از همه دست به کار شوی. «پریام» را در این شهر یاران و همپیمانانِ بسیاری است که هر یک به زبانِ مرزوبومِ خویش سخن میگویند. پس بگذار هر سالاری به مردمانِ خود فرمان دهد و همشهریانِ خویش را برای کارزار بیاراید.»
«هکتور» آوازِ آن ایزدبانو را شناخت و بیدرنگ انجمن را پراکنده ساخت و برای پوشیدنِ جوشن شتافت. آنان دروازهها را فراخ گشودند و لشکر، سواره و پیاده، با خروشی سهمگین به بیرون سرازیر شد.
آنجا فراتر از شهر، دورتر در میانِ دشت، پشتهای ناهموار برپاست که از هر سو زمینی باز و هموار گرداگردش را گرفته است؛ مردمان آن را «باتیهیا» (پشتهٔ خار) مینامند، اما جاودانان آن را گورِ «میـرینه» میخوانند؛ همان دختِ چابکپا در پایکوبی. آنجا بود که «ترواییان» صفوفِ رزمِ خویش را آراستند.
آنان را «هکتورِ» سترگ و کلاهخوددرخشان، پورِ «پریام» سالار بود؛ و با او بزرگترین سپاه از برترین نیزهداران همراه گشت.
«آینیاس»، فرزندِ والاتبارِ «آنخیسس»، «داردانیان» را رهبری میکرد؛ «آفرودیته»، آن ایزدبانو، او را بارور شده بود، آنگاه که در میانِ برآمدگیهای دامنهدارِ «ایدا» با پدری مرگپذیر همبالین گشت. او سالاریِ سپاه را با دو فرزندِ «آنتنور»، یعنی «آرکِلوخوس» و «آکاماس» بخش کرده بود که در هرگونه کارزاری کارآزموده بودند.
«پانداروس»، پورِ نامدارِ «لیکاوان» که «آپولو» خود کمانش را به او بخشیده بود، مردانی را از «زلیا» رهبری میکرد، از فرودستِ دامنههایِ پایندهٔ «ایدا»؛ مردانی توانگر که از آبهای تیرهٔ «آیسوپوس» مینوشیدند.
«آدراستوس» و «آمفیوس» با جوشنهای کتان، فرزندانِ «مِروپسِ» «پرکوتهایی»، آنان را سالار بودند که از «آدراستیا» و بومِ «آپایسوس»، و از «پیتیهیا» و دامنههایِ شیبدارِ «تریا» آمده بودند. پدرشان که بزرگترینِ پیشگویان بود، فرزندان را از پا نهادن به ورطهٔ نابودگرِ جنگ بازداشته بود؛ اما آنان گوش به سخنانش نسپردند و مرگِ تیره آنان را به سوی سرنوشتشان کشانید.
«آسیوس»، پورِ «هیرتاکوس»، آنان را رهبری میکرد که از «پرکوته» و «پراکتیوس»، «سستوس»، «آبیدوس» و «آریسوهٔ» سپند آمده بودند؛ همانجا که خاستگاهِ اسبهایش بود، کهرههایِ شکوهمند و شاهواری که در کنارِ رودِ «سلیس» پرورده شده بودند.
«هیپوتوآس»، سالاریِ «پلاسگها» را، آن نیزهدارانِ تندخو از «لاریسایِ» ژرفشخم، با «پیلائوس» بخش کرده بود که شاخهای از تبارِ «آرس» بود؛ هر دو فرزندانِ «لتوس»، پورِ «توتاموس» بودند.
«آکاماس» و «پیروسِ» رزمجو، «تراکیان» را رهبری میکردند، آنان که مرزوبومشان همکران با جریانهایِ تندِ «هلسپونت» است؛ در همان حال، «اوفموس» نیزهدارانِ «کیکونی» را سالار بود، او که فرزندِ «تروزنوس» پورِ «کیاس»، و محبوبِ «زئوس» بود.
«پیراخمِس» «پایونیان» را با کمانهای خمیدهشان رهبری میکرد، از «آمیدونِ» دوردست و از کرانههای «آکسیوس»؛ رودی که آبهایش دلآویزترین آبهایی است که بر روی زمین روان است.
و «پیلامنسِ» بیباک فرماندهیِ «پافلاگونیان» را بر عهده داشت، از بومِ «انتی»، همانجا که استرانِ وحشی را میپرورند. آنان در «کیتوروس» و گرداگردِ «ساموس» میزیستند، و سراهایِ والاتبارِ خویش را در کنارِ رودِ «پارتنیوس»، در «کرومنا»، «آگیالوس» و «اریتینیِ» بلندپایه برپا ساخته بودند.
«اودیوس» و «اپیستروفوس» «هالیزونیان» را رهبری میکردند، از «آلیبهٔ» دوردست، همانجا که سیم و نقره را از کان بیرون میکشند.
«کرومیس» و «انوموسِ» پیشگو، «میسیان» را سالار بودند؛ اگرچه او نتوانست فرجامِ تیره را فریب دهد، چرا که به دستِ نبیرهٔ «آیاکوس»، یعنی «آشیلِ» تیزپا کشته شد، همان که بسترِ رود را از پیکرهای «ترواییان» و همپیمانانشان انباشت.
«فورکیس» و «آسکانیوسِ» بزرگ «فریگیانِ» تشنهٔ کارزار را از «آسکانیا»ی دوردست رهبری میکردند؛ در همان حال، «مستلس» و «آنتیفوس»، فرزندانِ «تالامنس» که مادرشان پریِ دریاچهٔ «گیگایان» بود، «مایونیان» را سالار بودند، آنان که گهوارهشان دامنههایِ کوهستانِ «تمولوس» بود.
«ناستس» «کاریان» را رهبری میکرد، آنان که به زبانی ناآشنا و گنگ سخن میگفتند؛ از «میلتوس»، از دامنههایِ پربرگِ «فتیرس»، از جریانهایِ «مایاندر» و فرازهایِ بلندِ «میکاله»؛ «ناستس» و «آمفیماخوس»، فرزندانِ والاتبارِ «نومیون». و این یکِ پسین، آراسته به زر همچون دختری برنا به کارزار آمده بود، هرچند زر و خواستهاش نتوانست او را از فرجامِ اندوهبار برهاند، چرا که در بسترِ رود به دستِ «آشیلِ» تیزپا کشته شد، و او با هوشیاری داراییاش را ربود.
و «سارپدون» و «گلاوکوسِ» بیهمتا، «لیکیان» را رهبری میکردند، از مرزوبومهایِ دوردستشان، در کنارِ جریانهایِ خروشان و گردابوارِ «گزانتوس».
ترجمهی آزاد از کتاب دوم ایلیاد هومر با هوشواره.
→ بازگشت به فهرست دانشنامه