سنت ادبی ویرانی شهرها

پیشینه‌ی داستان سقوط تروا

درآمد

از زمان کاوش‌های شلیمان، پژوهشگران هومری همواره مجذوب این احتمال بوده‌اند که افسانه‌ی سقوط تروا ریشه‌ای در واقعیت تاریخی داشته باشد. درست است که محل باستانی هیسارلیک (که با تروا یکی دانسته می‌شود) بارها ویران شده، و دو مورد از این ویرانی‌ها در بازه‌ی عصر برنز متأخر رخ داده‌اند — یعنی همان دوره‌ای که برخی پژوهشگران آن را زمان محتمل رخداد واقعی جنگ تروا می‌دانند. اما ویرانی نخست به‌احتمال زیاد ناشی از زلزله بوده، و ویرانی دوم برای کسانی که تصویری از ناوگانی بزرگ از میسنی‌ها را در نظر دارند که به ساحل غربی آناتولی یورش می‌برند، اندکی متأخر به‌نظر می‌رسد.

بنابراین، برای فهم پیشینه‌ی افسانه‌ی هومری سقوط تروا، شاید مفیدتر باشد که به یک بن‌مایه‌ی افسانه‌ای گسترده‌تر نگاه کنیم: بن‌مایه‌ی «شهر ویران‌شده»، که به سه دسته تقسیم می‌شود — نخست، سنت‌های خاورمیانه‌ای که بر سنت هومری اثر گذاشتند اما مستقیماً برای خودِ راوی ایلیاد و ادیسه شناخته‌شده نبودند؛ دوم، ویرانی کهن‌تری از تروا که در خودِ ایلیاد به آن اشاره می‌شود؛ و سوم، سنت‌های ویرانی شهرهای دیگری که هومر به آن‌ها اشاره می‌کند، به‌ویژه تبس و دیگر شهرهای آناتولی.

بخش نخست: ریشه‌های خاورمیانه‌ای

فهرست شاهان سومری و چرخه‌ی برخاستن و افتادن شهرها

در اوایل دوران بابل کهن (حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد)، برخاستن و افتادن پیاپی شهرهای بین‌النهرینی، چارچوبی برای تاریخ جهانی بلندمدت فراهم آورد، چنان‌که در سند معروف «فهرست شاهان سومری» بازتاب یافته است. این سند نشان می‌دهد که انتقال چرخه‌ای «فرمانروایی جهانی» میان چند سلسله — به‌ویژه کیش، اوروک، و اور — نوعی سبک‌پردازی از رخدادهای واقعی توسط کاتبانی بود که تاریخی هشداردهنده می‌نوشتند. با این‌همه، پایان تروماتیک سلسله‌ی اور سوم اثری عمیق بر خاطره‌ی فرهنگی بین‌النهرین برجای گذاشت، چنان‌که در گنجانده‌شدن پنج «سوگ‌نامه‌ی شهری» برای اور، نیپور، اوروک، و اریدو در برنامه‌ی آموزشی کاتبان سومری دوران بابل کهن بازتاب یافته است.

پیوند آشکار میان این سوگ‌نامه‌های سومری و کتاب مراثی در عهد عتیق (که سوگ ویرانی اورشلیم را می‌سراید) موضوع پژوهش‌های گسترده‌ای بوده است. سوگ‌سرایی آیینی خاورمیانه‌ای برای شهرهای فروافتاده، به برخی از بن‌مایه‌های موجود در سنت سقوط تروا نیز راه یافته است — مانند تصویر الهه‌ی سوگوار (که در سنت یونانی به تتیس، مادر آخیلوس، منتقل شده) و ترک‌کردن شهر توسط الهه‌اش (آتنا، که از بی‌احترامی به تندیسش خشمگین می‌شود).

آگاده: شهری که کاتبان و راویان شفاهی مجذوبش بودند

از میان مهم‌ترین شهرهایی که برخاستن و افتادنشان، از اواخر هزاره‌ی سوم تا هزاره‌ی دوم پیش از میلاد، هم کاتبان و هم راویان شفاهی را مجذوب خود می‌کرد، آگاده بود — پایتخت سلسله‌ی سارگونی، که بنیان‌گذارش سارگون بزرگ آن را بنا نهاد. سقوط (تقریبی) آگاده در دو منبع با روایت‌هایی متضاد بازگو شده است: «نفرین آگاده»ی سومری، نوه‌ی سارگون، نارام-سین، را کسی نشان می‌دهد که عامدانه معبد خدای انلیل را ویران کرد و از این‌رو خشم الاهی را از طریق هجوم قبایل گوتی بر سر مردمش آورد؛ درحالی‌که «افسانه‌ی کوتین نارام-سین» به زبان اکدی، او را نیک‌نیت اما در خطا نشان می‌دهد، آنجا که نشانه‌های خدایان را نادیده می‌گیرد و از نگه‌داشتن سپاهیانش درون دیوارهای شهر سر باز می‌زند و بدین‌سان آنان را در معرض یورش بربرهای نیمه‌اسطوره‌ای اومان‌ماندا قرار می‌دهد؛ تنها مداخله‌ی الهه ایشتار شهر را نجات می‌دهد. پژوهشگران میان این داستان و سرگذشت هکتور در ایلیاد شباهت‌هایی یافته‌اند.

سرود رهایی و پیشینه‌ی ربایش هلن

خط داستانی کلیدی دیگری از خاور نزدیک که بر داستان هومری سقوط تروا اثر گذاشته، در متنی حوری-حیتی به‌نام «سرود رهایی» یافت می‌شود که ویرانی شهر ابلا در شمال سوریه را، به دستور خدای توفان (تشوب در زبان حوری، تارهون در زبان حیتی)، روایت می‌کند — چرا که شورای ریش‌سفیدان این شهر از آزادکردن اسیران جنگی شهر ایکین‌کالیش سر باز زده بودند. این داستان با پیش‌زمینه‌ای که در ایلیاد بدان اشاره می‌شود (کتاب‌های سوم و یازدهم) مطابقت دارد: امتناع اعضای شورای تروا، که پاریس آنان را رشوه داده بود، از بازگرداندن هلن هنگامی که منلائوس و اودیسئوس برای مطالبه‌ی بازگشت او به تروا آمده بودند.

بخش دوم: افسانه‌های ویرانی‌های کهن‌تر در سنت یونانی

هراکلس و ویرانی نخستین تروا

افسانه‌های ویرانی کهن‌تر تروا به دست هراکلس، و تلاش‌های (ناکام یا موفق) برای ویران‌کردن شهرهای دیگر آناتولی، از وجود سنت‌های متعددی در اوایل عصر آهن حکایت دارند — سنت‌هایی درباره‌ی گذشته‌ای مشترک اما مورد مناقشه که زمینه‌ساز تماس یونانی-آناتولیایی بود، و سرانجام به‌عنوان رخدادهایی پیش از خودِ جنگ تروا، زیر سیطره‌ی روایت هومری سقوط تروا قرار گرفتند.

منظومه‌ی کوپریا اپیزود عجیب لشکرکشی تئوترانیایی را روایت می‌کرد، که در آن آخائیان عازم تروا شدند اما به‌اشتباه در میسیا فرود آمدند، جایی که یورش‌شان توسط تله‌فوس، پسر هراکلس، دفع شد. این‌که آیا این رخداد در خودِ ایلیاد نیز مورد اشاره قرار گرفته یا نه، محل بحث پژوهشگران است.

آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت، وجود مجموعه‌ای پیچیده از سنت‌ها درباره‌ی فعالیت‌های آخیلوس در منطقه‌ی تروآد، بیرون از خودِ شهر تروا، است. در ایلیاد، آخیلوس مدعی می‌شود که مجموعاً دوازده شهر را از راه دریا و یازده شهر را از راه خشکی فتح کرده است — ازجمله اسکیروس، تندوس، لسبوس، لیرنسوس، پداسوس، و تبس. بسیاری از این جزئیات این تصور را به‌جا می‌گذارند که حماسه‌ی هومری به داستان‌هایی کاملاً شناخته‌شده اشاره می‌کند.

هراکلس، تروا، و اوخالیا

افزون بر این، خودِ هراکلس نیز پیش‌تر تروا را غارت کرده بود، زمانی که لائومدون با امتناع از دادن اسبانی که برای نجات هسیونه از هیولای دریایی پوسایدون به او وعده داده بود، به او توهین کرد. کارنامه‌ی هراکلس همچنین شامل ویرانی پیلوس و اوخالیا بود — شهری که موقعیت دقیقش محل مناقشه است اما احتمالاً در ائوبویا قرار داشت. حماسه‌ای گمشده، منسوب به کره‌ئوفیلوس اهل ساموس (یا خیوس) یا خودِ هومر، سقوط اوخالیا را یادبود می‌کرد و پیش‌زمینه‌ی نمایشنامه‌ی «زنان تراخیس» اثر سوفوکل را فراهم آورد.

بخش سوم: پیشینه‌ی باستان‌شناختی یک سنت روایی بومی

هرچند دلیلی برای فرض وجود یک سنت حماسی میسنی درباره‌ی سقوط تروا در دست نیست، برخی پژوهشگران به‌طور قانع‌کننده استدلال کرده‌اند که یک سنت روایی بومی یونانی درباره‌ی شهرهای غارت‌شده توسط جنگاوران دریایی وجود داشته است. نمونه‌های این سنت در آثار هنری عصر برنز شامل موارد زیر است: یک ریتون نقره‌ای معروف به «ریتون محاصره» از میکنه (حدود ۱۶۰۰ پیش از میلاد)، که مهاجمانی، ازجمله کمانداران، را در کنار دیوار شهری ساحلی نشان می‌دهد؛ نقاشی‌های دیواری کوچک‌مقیاس از اتاقی در «خانه‌ی غربی» در آکروتیری تراس (که هم‌زمان با همان ریتون است)، که ناوگانی از هفت کشتی در حرکت میان دو شهر را، همراه با جنگاورانی که در شهری دیگر پیاده می‌شوند درحالی‌که نبردی دریایی در جریان است، به تصویر می‌کشند؛ و یک ریتون سنگی میسنی از اپیداوروس که جنگاورانی در حال پیاده‌شدن را نشان می‌دهد.

به این صحنه‌ها می‌توان داستان‌های کوتاه نستور درباره‌ی یورش به شهرهای همسایه در ایلیاد، و نیز توصیف سپر آخیلوس را افزود. آنچه در افسانه‌ی سقوط تروا تازه است، سفر انبوهی عظیم از جنگاوران در فاصله‌ای بسیار دور است — که می‌توان آن را بازآفرینی بن‌مایه‌ی خاورمیانه‌ای هجوم اقوام بربر به بین‌النهرین دانست.

بخش چهارم: از میسنی تا حماسه‌ی هومری

در اوایل عصر آهن، سنت‌های روایی میسنی درباره‌ی شهرهای ویران‌شده، برای تبیین بقایای شهرهای عصر برنز بازآرایی شدند — بقایایی که، طبق استدلال یکی از پژوهشگران، نشانه‌ای از عظمتی گذشته پنداشته می‌شدند و مفهوم «عصر پهلوانان» را برانگیختند. این سنت حماسی یونانی بود که با مفهوم خاورمیانه‌ای تاریخ جهانی به‌مثابه رشته‌ای از شهرهای ویران‌شده درآمیخت تا کهن‌ترین حماسه‌های سقوط تروا را پدید آورد.

سرنخی از این مرحله‌ی فرضی و کهن‌تر سنت حماسی — که در آن تروا تنها یکی از سلسله‌ای از شهرهای ویران‌شده بود — در پیشنهاد هرا به زئوس یافت می‌شود که به او اجازه دهد آرگوس، اسپارتا، و میکنه را ویران کند، در ازای ویرانی تروا. تنها شهر دیگری که ویرانی‌اش موضوع سرود باقی ماند، تبس بود.

در دل خودِ ایلیاد، تبس رقیبی برای تروا در معرض پرداخت حماسی به‌شمار می‌رود، و هزیود، ویرانی تروا و تبس را دو رخداد کلیدی عصر پهلوانان می‌داند. متأسفانه، اطلاعات ما درباره‌ی چگونگی روایت رخدادهای چرخه‌ی حماسی تبس (شامل حماسه‌های اودیپودیا، تبائید، اپیگونوی، و آلکمئونیس) — که بیشتر از طریق تراژدی‌های آتنی سده‌ی پنجم پیش از میلاد (مانند «هفت علیه تبس»ی آیسخولوس، «آنتیگونه»، «اودیپوس شهریار»، و «اودیپوس در کولونوس»ی سوفوکل، و «زنان التماس‌کننده»ی اوریپید) به ما شناخته شده‌اند — بسیار اندک است؛ از این‌رو نمی‌توان با اطمینان گفت که آیا این چرخه، سنتی حماسی مستقل و کمتر متأثر از الگوهای خاورمیانه‌ای، در مقایسه با ایلیاد و ادیسه، بازنمایی می‌کرد یا نه.

منبع: مقاله‌ی «The Literary Tradition of Destruction of Cities» نوشته‌ی مری آر. باخواروا، منتشرشده در The Cambridge Guide to Homer. این نوشتار بازنویسی و تلخیصی آزاد از ایده‌های این مقاله است.

→ بازگشت به فهرست دانشنامه