آوازه، خانه، بازگشت و پیوند مهماننوازی
حماسههای هومری فقط داستان جنگ، سفر و رویارویی قهرمانان با نیروهای فراطبیعی نیستند؛ این دو شعر بزرگ، تصویری کامل از شیوهی اندیشیدن جامعهی یونانیِ باستان دربارهی هویت، افتخار، خانواده و رابطهی انسان با دیگران ارائه میکنند. در این جهان، انسان تنها با زندگی روزمرهاش تعریف نمیشود، بلکه جایگاه او به شبکهای از پیوندها وابسته است: نامی که پس از مرگ از خود بر جای میگذارد، خانهای که از آن نگهبانی میکند، راهی که برای بازگشت به آن طی میکند، و روابطی که با غریبهها و دوستان برقرار میسازد.
چهار مفهوم یونانیِ «کلئوس» (kleos)، «اویکوس» (oikos)، «نوستوس» (nostos) و «گزنیا» (xenia) از مهمترین عناصر سازندهی این جهاناند. کلئوس به آوازهای اشاره دارد که از مرزهای عمر انسان فراتر میرود؛ اویکوس تنها یک خانهی فیزیکی نیست، بلکه مجموعهی خانواده، دارایی و جایگاه اجتماعی فرد است؛ نوستوس بازگشت قهرمان به خانه و بازسازی نظم ازدسترفته را در بر میگیرد؛ و گزنیا شبکهای از وظایف متقابل میان مهمان و میزبان است که مرز میان تمدن و بینظمی را مشخص میکند.
این مفاهیم در حماسههای هومری جدا از یکدیگر عمل نمیکنند. سرنوشت آخیلوس در ایلیاد میان انتخاب شهرت جاودانه و بازگشت آرام به خانه شکل میگیرد؛ در ادیسه، اودیسئوس باید هم خانهی ازدسترفتهی خود را بازپس گیرد و هم نامی شایسته برای خود بسازد. به همین دلیل، شناخت این چهار مفهوم راهی برای فهم عمیقتر جهان اخلاقی و اجتماعی هومر است.
واژهی «کلئوس» در یونانی به معنای شهرت، آوازه یا نامآوری است. این واژه با فعل «کلوئین» به معنای «شنیدن» همریشه دانسته میشود و در سادهترین معنا به چیزی اشاره دارد که دربارهی یک فرد شنیده میشود. از همین رو، کلئوس بیش از آنکه به چیزی دیدهشده مربوط باشد، به چیزی مربوط است که در میان دیگران نقل میشود و باقی میماند.
این تفاوت میان دیدن و شنیدن در آغاز ایلیاد نیز بازتاب مییابد. شاعر از موزها، الهگان شعر و دانایی، یاری میخواهد؛ زیرا آنان خود شاهد همهی رویدادها بودهاند، در حالی که انسانها تنها از راه روایت و شنیدهها به گذشته دسترسی پیدا میکنند. آنچه برای انسان فانی باقی میماند، نه تجربهی مستقیم همهچیز، بلکه آوازهای است که از طریق سخن و شعر منتقل میشود.
در جهان هومری، کلئوس معنایی محدودتر و مهمتر پیدا میکند: آوازهای که قهرمان از راه کردار بزرگ و شعر حماسی به دست میآورد. پهلوان کاری انجام میدهد که ارزش یاد شدن داشته باشد، و شاعر حماسی آن کردار را از فراموشی نجات میدهد. به همین دلیل، خوانندهی حماسه تنها گزارشگر گذشته نیست؛ او حافظ نام قهرمانان است.
در ایلیاد، آخیلوس نمونهی کامل این منطق است. او در برابر انتخابی سرنوشتساز قرار دارد: میتواند به خانه بازگردد و زندگی طولانی اما بینامی داشته باشد، یا در جنگ تروا بماند و با مرگی زودهنگام، نامی به دست آورد که نسلهای آینده آن را به یاد خواهند داشت. انتخاب او نشان میدهد که در نظام ارزشی حماسه، زندگی کوتاه همراه با افتخار گاهی بر زندگی طولانی بدون آوازه ترجیح داده میشود.
کلئوس در جهان ایلیاد پاسخی است به یکی از بنیادیترین پرسشهای حماسه: چگونه یک انسان فانی میتواند پس از مرگ همچنان زنده بماند؟ نه با بدن، که با نامی که از خود به جا میگذارد. قهرمان نمیتواند از مرگ بگریزد، اما میتواند کاری انجام دهد که نامش پس از مرگ باقی بماند.
آخیلوس با پذیرفتن سرنوشت جنگی خود، راه رسیدن به «کلئوس آفتیتون» (kleos aphthiton)، یعنی آوازهی زوالناپذیر، را انتخاب میکند. این آوازه جایگزین جاودانگی جسمانی نیست؛ بدن قهرمان از میان میرود، اما روایت کردار او ادامه پیدا میکند.
در مقابل کلئوس، مفهومی چون «دوسکلئیا» (duskleia)، یعنی بدنامی یا آوازهی ناخوشایند، قرار دارد. شکست اخلاقی یا کردار ناشایست نیز میتواند نامی برای فرد باقی بگذارد، اما نه نامی افتخارآمیز. بنابراین، مسئله تنها زنده ماندن در حافظهی دیگران نیست؛ مهم این است که چه نوع نامی از انسان باقی میماند.
در این میان، شاعر حماسی نقشی تعیینکننده دارد. اوست که کردارهای قهرمان را در قالب شعر ثبت میکند و به آنها امکان میدهد از مرز زمان و مکان عبور کنند. از همین رو، در سنت هومری شاعر را میتوان نگهبان کلئوس دانست.
بررسیهای زبانشناختی نشان داده که ایدهی پیوند میان شعر، نامآوری و ماندگاری پس از مرگ، پیشینهای بسیار کهنتر از شعر هومری دارد. در متون ودایی هند باستان ترکیبی با معنایی نزدیک به «کلئوس آفتیتون» دیده میشود: «شراواس اکشیتام» (śrávas ákṣitam)، یعنی آوازهای که آسیب نمیبیند و فرو نمیریزد. این همانندی زبانی نشان میدهد که شاعران در سنتهای هندواروپایی، نقشی فراتر از سرگرمسازی داشتهاند.
در جوامعی که هنوز تاریخنگاریِ مکتوب به معنای امروزی ندارند، شاعر نقش حافظهی جمعی را بازی میکند. او گذشته را در قالب روایتهای شفاهی حفظ میکند، نام قهرمانان را از فراموشی نجات میدهد و ارزشهای آنان را به نسلهای بعدی منتقل میسازد. شعر حماسی در این چارچوب، وسیلهای برای ماندگار کردن نامهاست، نه فقط سرگرمی.
در شعر هومری، خانه تنها یک مکان فیزیکی برای زندگی نیست. واژهی «اویکوس» (oikos) به مجموعهای گستردهتر اشاره میکند: ساختمانها، زمینها، دامها، داراییها، اعضای خانواده و وابستگانی که در کنار هم یک واحد اجتماعی را شکل میدهند. به همین دلیل، اویکوس را نمیتوان فقط معادل «خانه» دانست؛ این مفهوم دربرگیرندهی تمام پایههای مادی و اجتماعی زندگی فرد است.
در جهان حماسی، حفظ و نگهداری اویکوس یکی از مهمترین وظایف انسان به شمار میرود. مرد و زن هرکدام به شیوهای متفاوت با این وظیفه پیوند دارند: مرد باید از امنیت و داراییهای آن دفاع کند و زن در حفظ نظم درونی و تداوم خانواده نقش دارد. از این منظر، آسیب دیدن اویکوس فقط از دست دادن اموال نیست؛ بلکه تهدیدی علیه هویت و جایگاه اجتماعی فرد است.
همین نگاه توضیح میدهد که چرا بازگشت اودیسئوس در ادیسه صرفاً پایان یک سفر نیست. او باید نه فقط به سرزمین خود برسد، بلکه خانهی خود را دوباره به نظم پیشین بازگرداند؛ خانهای که در غیاب او به دست خواستگاران پنهلوپه اشغال و غارت شده است.
با وجود اهمیت اویکوس، انسان هومری تنها در چارچوب خانواده تعریف نمیشود. گاهی وظیفه نسبت به خانه با مسئولیتهای گستردهتر اجتماعی در تضاد قرار میگیرد. برجستهترین نمونهی این تعارض، هکتور در ایلیاد است.
هکتور همزمان پدر و همسر است و به خانوادهی خود دلبستگی دارد، اما به عنوان بزرگترین مدافع تروا وظیفه دارد از شهرش دفاع کند. دیدار او با آندروماخه و فرزندش آستیاناکس یکی از روشنترین لحظههای این کشمکش است: او میداند که ماندن در کنار خانواده آرزوی شخصی اوست، اما جایگاهش در جامعه او را به میدان نبرد بازمیگرداند.
از سوی دیگر، در جهان هومری روابط سیاسی اغلب با زبان خانواده توصیف میشوند. در ادیسه، ازدواج با پنهلوپه تنها یک پیوند شخصی نیست؛ تصاحب خانهی او به معنای دست یافتن به قدرت در ایتاکا است. خواستگاران در واقع با تجاوز به اویکوس اودیسئوس، نظم سیاسی جزیره را نیز تهدید میکنند.
به همین دلیل، رفتار آنان فقط اسراف یا بیادبی نیست؛ آنان با مصرف بیپایان داراییهای اودیسئوس و بیاحترامی به جایگاه صاحب خانه، اساس نظم اجتماعی را زیر پا میگذارند. مجازات آنان در پایان ادیسه نیز در فضای خانهی اودیسئوس رخ میدهد؛ جایی که این تعرض آغاز شده بود.
یکی از تفاوتهای بنیادین میان ایلیاد و ادیسه در نوع قهرمانی آنها دیده میشود. ایلیاد بیش از هر چیز دربارهی کلئوس است: دربارهی قهرمانی که میان زندگی طولانی و افتخار جنگی، راه دوم را انتخاب میکند. در مقابل، ادیسه حماسهی نوستوس است؛ داستان مردی که باید پس از سالها دوری، راه بازگشت را پیدا کند.
در ایلیاد، این دو ارزش در برابر یکدیگر قرار میگیرند. آخیلوس میداند که ماندن در تروا و جنگیدن، امکان بازگشت را از او میگیرد، اما در عوض آوازهای جاودان برایش به همراه دارد. در ادیسه، اودیسئوس مسیر متفاوتی را طی میکند: او میخواهد زنده بماند، به خانه بازگردد و در عین حال نامی بزرگ برای خود به دست آورد.
از همین رو، ادیسه نشان میدهد که کلئوس و نوستوس همیشه دشمن یکدیگر نیستند. اودیسئوس آوازهی خود را نه با مرگ در میدان جنگ، بلکه با توانایی تحمل رنج، فریب دشمنان و بازگرداندن نظم خانه به دست میآورد.
واژهی «نوستوی» (nostoi)، صورت جمع نوستوس، در سنت ادبی یونان به روایتهای بازگشت قهرمانان پس از سقوط تروا اشاره دارد. این نام همچنین عنوان یکی از حماسههای گمشدهی چرخهی حماسی یونان بوده است؛ اثری که ماجرای سرنوشت پهلوانان مختلف پس از پایان جنگ را روایت میکرد.
بازگشت از تروا موضوعی محدود به اودیسئوس نبود. بسیاری از قهرمانان یونانی در روایتهای پس از جنگ، سرنوشتی متفاوت پیدا میکنند. نستور بازگشتی موفق دارد و نام او در سنت یونانی با مفهوم بازگشت پیوند یافته است؛ در مقابل، آگاممنون نمونهی بازگشتی تراژیک است، زیرا پس از رسیدن به خانه به دست اگیستوس و کلیتمنسترا کشته میشود.
این داستانها زمینهای فراهم میکنند تا سفر اودیسئوس در ادیسه معنای گستردهتری پیدا کند. او فقط یک فرد گمشده نیست؛ نمونهی کامل قهرمانی است که باید میان خطرات جهان بیرون و نیاز به بازسازی خانهی خویش تعادل برقرار کند.
«گزنیا» (xenia) معمولاً به «مهماننوازی» ترجمه میشود، اما معنای آن از پذیرایی ساده فراتر میرود. این مفهوم مجموعهای از تعهدات متقابل میان مهمان و میزبان است؛ رابطهای که میتواند میان خانوادهها و حتی نسلهای مختلف ادامه پیدا کند.
در جامعهی هومری، غریبه پیش از آنکه شناخته شود، نیازمند حمایت است. میزبان باید ابتدا غذا و آسایش او را فراهم کند و سپس دربارهی هویت و هدف سفرش پرسوجو کند. همچنین هنگام رفتن مهمان، دادن هدیه بخشی از این رابطه است؛ هدیه نشانهی پیوندی است که فراتر از یک دیدار کوتاه باقی میماند.
در جهان هومری، خود زئوس ضامن اجرای این قوانین است؛ او را با عنوان «زئوس گزنیوس» (Zeus Xenios) میخوانند و بیاحترامی به مهمان را بیحرمتی به او میدانند. از این رو، نقض قوانین مهماننوازی تنها یک بیادبیِ عادی نیست؛ بلکه گناهی است که خدای بزرگتر آن را میبیند و مجازات میکند.
بسیاری از رویدادهای مهم در حماسههای هومری با رعایت یا نقض گزنیا شکل میگیرند. در ایلیاد، آغاز جنگ تروا به شکلی اساسی با شکستن این رابطه پیوند دارد: پاریس در حالی که مهمان منلائوس است، هلن را میرباید و به بنیادیترین اصل اعتماد میان میزبان و مهمان خیانت میکند.
در ادیسه نیز خواستگاران پنهلوپه نمونهی مهمانان بد هستند. آنان سالها در خانهی اودیسئوس زندگی میکنند، داراییهای او را مصرف میکنند و به جای احترام به میزبان غایب، جایگاه او را غصب میکنند. مجازات آنان در پایان داستان نتیجهی مستقیم همین بیاعتنایی به گزنیا است.
در سوی دیگر، شخصیتهایی مانند ائومایوس، چوپان وفادار اودیسئوس، نمونهی رفتار درست با مهماناند. او بدون شناخت هویت واقعی مهمان خود، وظیفهی پذیرایی را انجام میدهد. فایاکیان نیز در ادیسه نمونهای از جامعهای هستند که ارزشهای مهماننوازی را حفظ میکنند.
حتی این پیوند میتواند نسلها دوام داشته باشد. در ایلیاد، دیومدس و گلاوکوس در میدان جنگ درمییابند که خانوادههایشان در گذشته رابطهی مهمان و میزبان داشتهاند. آنان به جای نبرد، پیمان دوستی نیاکان خود را محترم میشمارند و زرههایشان را با یکدیگر مبادله میکنند.
کلئوس، اویکوس، نوستوس و گزنیا را نمیتوان چهار موضوع جدا از هم دانست. این چهار مفهوم در کنار یکدیگر تصویری از انسان هومری میسازند: انسانی که میخواهد نامی ماندگار از خود بر جای بگذارد، اما در عین حال به خانه، خانواده و شبکهی روابط اجتماعی وابسته است.
آخیلوس و اودیسئوس دو پاسخ متفاوت به مسئلهی جایگاه انسان در جهان ارائه میکنند. آخیلوس با انتخاب نبرد، راه رسیدن به کلئوس را برمیگزیند و میپذیرد که این انتخاب بهای سنگینی دارد. اودیسئوس اما نشان میدهد که قهرمانی تنها در مرگ باشکوه خلاصه نمیشود؛ تحمل رنج، حفظ هویت و بازگرداندن نظم خانه نیز میتواند سرچشمهی آوازه باشد.
در سوی دیگر، اویکوس و گزنیا نشان میدهند که قهرمان هومری هرگز فردی جدا از جامعه نیست. خانه تنها محل بازگشت نیست، بلکه مرکز هویت اوست؛ و رابطه با دیگران، حتی با غریبهها، بر اساس قواعدی اخلاقی شکل میگیرد که نقض آنها پیامدهایی جدی دارد.
به همین دلیل، جهان هومری میان دو نیاز انسانی تعادل برقرار میکند: میل به باقی ماندن در حافظهی دیگران و نیاز به تعلق داشتن به یک خانه و جامعه. حماسههای هومری از یک سو داستان کسانیاند که میخواهند نامشان جاودانه شود، و از سوی دیگر داستان کسانی که در جستوجوی راهی برای بازگشت به جایگاه خویش در جهاناند.
منابع: مقالهی Kleos نوشتهی لورنزو اف. گارسیا، مقالهی Home نوشتهی الکساندر سی. لونی، مقالهی Nostoi نوشتهی مری آر. باچوارووا، و مقالهی Hospitality نوشتهی گریم دی. برد، منتشرشده در The Cambridge Guide to Homer. این نوشتار بازنویسی، ترکیب و تلخیصی آزاد از ایدههای این مقالات است.
→ بازگشت به فهرست دانشنامه