از آواز به کتاب

چگونه حماسه‌ی هومری به متن بدل شد

درآمد

ایلیاد و ادیسه که امروز می‌خوانیم، محصول فرآیندی طولانی و پیچیده‌اند که طی آن، سنتی زنده و شفاهی، قرن‌به‌قرن، به‌تدریج به شکل نوشتاری و نسبتاً ثابتی درآمد که امروز در دست داریم. این نوشتار به چهار پرسش مرتبط می‌پردازد: چگونه می‌توان این فرآیند تبدیل را از نظر تاریخی مدل‌بندی کرد؟ نوشتار الفبایی یونانی دقیقاً چه نقشی در این فرآیند داشت؟ دانشمندان دوران باستان، به‌ویژه در کتابخانه‌ی اسکندریه، چگونه با انبوه نسخه‌های متفاوت این حماسه دست‌وپنجه نرم کردند؟ و سرانجام، این تلاش‌های ویرایشی باستانی چه میراثی برای ما به‌جا گذاشتند که امروز آن را «حاشیه‌نویسی‌های هومری» می‌نامیم؟

بخش نخست: پنج دوره‌ی تحول حماسه‌ی هومری

چرا باید میان دیرینه‌شناسی و تاریخ تمایز قائل شد

هنگام بررسی سیر تحول حماسه‌ی هومری، باید میان دو دیدگاه متفاوت تمایز گذاشت: دیدگاه «همزمانی» که وضعیت ثابت یک ساختار را در یک برهه توصیف می‌کند، و دیدگاه «درزمانی» که مراحل گوناگون تحول آن ساختار را در طول زمان دنبال می‌کند. این دیدگاه درزمانی را نباید با «دیدگاه تاریخی» یکی دانست: دیرینه‌شناسی به توان بالقوه‌ی یک ساختار برای تحول اشاره دارد، درحالی‌که تاریخ محدود به پدیده‌هایی نیست که از پیش قابل‌پیش‌بینی باشند. هر دو رویکرد، در نهایت، نوعی مدل‌سازی‌اند: می‌توان مدل‌هایی همزمانی برای توصیف یک ساختار در یک بستر تاریخی معین ساخت، و مدل‌هایی درزمانی برای توصیف چگونگی تحول آن ساختار از یک مرحله به مرحله‌ی دیگر. چنین مدل‌هایی سپس می‌توانند در برابر واقعیت‌های تاریخی سنجیده شوند، اما خودِ مدل‌ها با واقعیت یکی نیستند.

پنج دوره‌ی پیشنهادی

بر همین مبنا، می‌توان تحول حماسه‌ی هومری را به پنج دوره‌ی کلی تقسیم کرد:

دوره‌ی یکم روان‌ترین دوره است، بدون هیچ متن مکتوبی، از اوایل هزاره‌ی دوم پیش از میلاد تا میانه‌ی سده‌ی هشتم پیش از میلاد ادامه می‌یابد. در این دوره، سنتی که سرانجام به ایلیاد و ادیسه‌ی کنونی بدل شد، بیشترین آسیب‌پذیری در برابر تغییر را داشت. برای این دوره، هیچ راهی برای پیوند قطعی نام «هومر» به زمان یا مکانی مشخص وجود ندارد. زندگی‌نامه‌های افسانه‌ای باستانی هومر (که به آن‌ها «ویتای» گفته می‌شود)، اسطوره‌های محلی گوناگونی از ترکیب و اجرای حماسه توسط این قهرمان فرهنگی را روایت می‌کنند — اسطوره‌هایی که کهن‌ترین صورت‌بندی‌شان از سرزمین اصلی آسیای صغیر و دو جزیره‌ی ساموس و خیوس برمی‌خیزد. طبق برخی از این روایات، هومر نه‌تنها ایلیاد و ادیسه، بلکه حماسه‌های دیگری از مجموعه‌ای موسوم به «چرخه‌ی حماسی» را نیز سروده و اجرا کرده بود؛ حتی آثار طنزآمیزی مانند «نبرد قورباغه‌ها و موش‌ها» و «مارگیتس» نیز در برخی از این روایات به دوران جوانی و اقامتش در نقاطی چون خیوس یا کولوفون نسبت داده می‌شدند.

دوره‌ی دوم دوره‌ای تکوینی‌تر و پان‌هلنی‌تر است، همچنان بدون متن مکتوب، از میانه‌ی سده‌ی هشتم تا میانه‌ی سده‌ی ششم پیش از میلاد. این دوره خود به دو زیردوره تقسیم می‌شود. زیردوره‌ی نخست، از سده‌ی هشتم تا اوایل سده‌ی هفتم، در بستر تاریخی اتحادیه‌ای سیاسی موسوم به «دوازده‌شهر ایونی» شکل می‌گیرد — ده شهر در سرزمین اصلی آسیای صغیر و دو شهر در جزایر ساموس و خیوس. طبق یکی از مدل‌های پژوهشی مطرح‌شده، سنت کلی ایلیاد و ادیسه چنان‌که امروز می‌شناسیم، در بستر جشنواره‌ای فصلی به‌نام «پانیونیا» شکل گرفت که این دوازده شهر را گرد هم می‌آورد؛ برجسته‌ترین ویژگی این سنت «پانیونیک»، تقسیم هریک از دو حماسه به شش واحد ترکیب-اجرا بود که هرکدام به‌نوبه‌ی خود به چهار زیرواحد موسوم به «رپسودی» تقسیم می‌شد — همان چیزی که امروز به «کتاب‌ها»ی ایلیاد و ادیسه می‌شناسیم. زیردوره‌ی دوم، از اوایل سده‌ی هفتم تا میانه‌ی سده‌ی ششم، جشنواره‌های دیگری چون پاناتنایای آتن را نیز به این چشم‌انداز می‌افزاید.

دوره‌ی سوم دوره‌ای قطعی‌تر است، متمرکز در آتن، با متونی به‌معنای «رونوشت» (نه لزوماً تأثیرگذار بر خودِ اجرا)، از میانه‌ی سده‌ی ششم تا اواخر سده‌ی چهارم پیش از میلاد. در آغاز این دوره، سنت‌های اجرای هومری در آتن، در بستر اصلاحاتی که خاندان اشراف‌زاده‌ی پیسیستراتیدها انجام دادند، به شکلی قطعی‌تر درآمد. طبق یک منبع باستانی، هیپارخوس، پسر پیسیستراتوس، قانونی در آتن وضع کرد که رپسودهای رقابت‌کننده در جشنواره‌ی چهارسالانه‌ی پاناتنایا را ملزم می‌ساخت ایلیاد و ادیسه را به‌صورت نوبتی و پی‌درپی اجرا کنند؛ این پروتکل تازه، به‌احتمال زیاد از پروتکل کهن‌تر اجرای نوبتی در جشنواره‌ی پانیونیا الهام گرفته بود، و واسطه‌ی این دو پروتکل، طایفه‌ای موسوم به «هومریدای» («فرزندان هومر») از جزیره‌ی خیوس بود.

در همین دوره، تمایل به نسبت‌دادن حماسه‌های چرخه‌ی حماسی به خودِ هومر رو به کاهش گذاشت؛ برخی از این آثار به‌جای هومر، به شاعرانی چون آرکتینوس اهل میلتوس یا لسخس اهل لسبوس نسبت داده می‌شدند، هرچند این آثار همچنان در آتن اجرا می‌شدند.

دوره‌ی چهارم دوره‌ای استانداردسازی‌کننده است، با متونی به‌معنای «رونوشت» یا حتی «نسخه‌ی نمایشی» (که این‌بار خودِ نگارش بر اجرا اثر می‌گذاشت)، از اواخر سده‌ی چهارم تا میانه‌ی سده‌ی دوم پیش از میلاد.

دوره‌ی پنجم روان‌ترین دوره است، با متونی که دیگر «کتاب مقدس»‌گونه‌اند — یعنی متونی که دیگر لزوماً نیازی به اجرا ندارند — از میانه‌ی سده‌ی دوم پیش از میلاد به بعد. این دوره با تکمیل کار ویرایشی آریستارخوس ساموتراکی‌ای بر متون هومری، در کتابخانه‌ی اسکندریه، آغاز می‌شود.

از «ساختن» به «نوشتن»

نکته‌ی جالب این‌که تنها در دوره‌ی پنجم بود که هومر واقعاً به‌عنوان کسی تصور می‌شد که خودش متن ایلیاد و ادیسه را می‌نویسد. در دوره‌ی چهارم، چنان‌که در آثار افلاطون و ارسطو می‌بینیم، واژه‌ی معمول برای توصیف آفرینش شعر هومری همچنان «پوئین» (ساختن) بود، نه «گرافین» (نوشتن). همین کاربرد در کهن‌ترین روایات زندگی‌نامه‌ای هومر نیز تداوم می‌یابد، و این روایات از تصویرکردن هومر در حال نوشتن آنچه می‌سراید، پرهیز می‌کنند. اما در دوره‌ی پنجم، در منابعی متأخرتر چون پلوتارک و پاوسانیاس (هردو در سده‌ی دوم میلادی)، هومر اکنون نویسنده‌ای دیده می‌شود که هرچه می‌سراید را «می‌نویسد».

بخش دوم: چرا الفبا و حماسه‌ی هومری هم‌زمان نبودند

پیوندی که گاه میان پیدایش الفبای یونانی و نگارش نخستین حماسه‌های هومری فرض می‌شود، بر پایه‌ی شواهد محکمی استوار نیست. خودِ متن حماسه تنها دوبار به نشانه‌های نوشتاری اشاره می‌کند: یک‌بار احتمالاً به‌معنای نوشتار، آن‌هم به‌عنوان فناوری‌ای بیگانه و خطرناک (اشاره به «نشانه‌های شوم» در کتاب ششم ایلیاد)، و یک‌بار تقریباً قطعاً نه به‌معنای نوشتار، بلکه برای مشخص‌کردن مالکیت قرعه‌ها.

فرض رایج، که ایلیاد و ادیسه در همان سده‌ی هشتم پیش از میلاد — یعنی تقریباً هم‌زمان با تطبیق الفبای سامی غربی توسط یونانیان — به نگارش درآمدند، از نظر تاریخی بسیار بعید است. تصور این‌که دو دستاورد شگرف (اختراع الفبا و ثبت مکتوب حماسه‌ی هومری) تقریباً هم‌زمان رخ داده باشند، نیازمند این فرض است که همان کسی که الفبا را تطبیق داد (یا کسی که او را به این کار گماشت)، بلافاصله و با مهارتی کامل، از این فناوری تازه برای ثبت نسخه‌ای استثنایی از حماسه بهره برد — سناریویی که با آنچه از فرهنگ‌های شفاهی معاصر می‌دانیم، به‌سختی سازگار است. در واقع، به‌احتمال زیاد، اختراع الفبا بلافاصله با گسترش چشمگیر کاربرد نوشتار در فرهنگ یونانی همراه نبود.

از منظر مفروضات بنیادین فرهنگ شفاهی آن دوران — درباره‌ی اصالت ترکیب، نویسندگی، و حفظ شعر سنتی — این تصور که عضوی از مخاطبان سده‌ی هشتم احساس نیاز کرده باشد که نسخه‌ی خاص یک خواننده از شعری سنتی را، آن‌هم به‌شکل مکتوب، حفظ کند، به‌سختی قابل دفاع است. علاوه بر این، اگر الفبا برای ثبت شعر هومری تطبیق داده شده بود، جای شگفتی داشت که این الفبا در تمایزگذاری میان مصوت‌های کوتاه و بلند — عنصری حیاتی برای وزن هگزامتر داکتیلی — ناکارآمد بود. رسم‌الخط پیوسته‌ی باستانی (بدون فاصله میان کلمات) نیز عملاً نادیده‌گرفتن مکث یکنواخت پایان هر سطر در اجرای شعر هگزامتری را نشان می‌دهد — جزئیاتی که با فرض وجود هدف آگاهانه‌ی ثبت دقیق اجرای شعری، ناسازگار به‌نظر می‌رسد.

بخش سوم: از سیالیت شفاهی به متن — استعاره‌ی «بافتن»

فرآیندی که طی آن هر ترکیب-در-اجرا به‌تدریج کمتر تغییرپذیر می‌شود و بیشتر شبیه متنی ثابت و تغییرناپذیر می‌گردد، گاه با اصطلاح «متنی‌شدن» توصیف می‌شود. استعاره‌ای گویا برای این فرآیند در ریشه‌ی خودِ واژه‌ی لاتین «تکستوس» نهفته است، که به‌معنای واقعی «پارچه‌ی بافته‌شده» است — همان استعاره‌ای که در توصیف نقش‌های حکاکی‌شده‌ی هفائستوس بر سپر آخیلوس در ایلیاد نیز به‌کار رفته (و بعدها ویرژیل در توصیف سپر آینیاس در حماسه‌ی خود از آن بهره برد). فلز حکاکی‌شده، پس از ساخته‌شدن، دیگر تغییرناپذیر است؛ و همین ثبات، در مقایسه با پارچه‌ی بافته‌شده، به‌کار رفته تا تصویری از یک ترکیب شعری‌ای بسازد که، هرچند در آغاز سیال بود، سرانجام به شکلی تغییرناپذیر رسید.

استعاره‌ی دیگری که همین روند را توصیف می‌کند، «تنگه‌ی گلوگاهی» است: تصور کاهش تدریجی در جریان تنوع‌های شعری، به‌موازات حرکت سنت اجرا از چندگانگی غیرمتمرکز به‌سوی وحدتی متمرکزتر. دو کانون اصلی این فرآیند «تنگه‌ای‌شدن»، جشنواره‌ی پانیونیا (در زیردوره‌ی دوم) و جشنواره‌ی پاناتنایا (در دوره‌ی سوم) بودند — هردو محل‌هایی که هم نیروهای گریز از مرکز (پراکندگی و تنوع مخاطبان) و هم نیروهای همگراکننده (شکل‌گیری سنت‌های یکپارچه‌تر) در آن‌ها فعال بودند. تنها ایلیاد و ادیسه از این دو «گلوگاه» عبور کردند؛ حماسه‌های چرخه‌ی حماسی (مانند آیثیوپیس یا ایلیاد کوچک) از این فرآیند معاف ماندند و به همین سبب چندشکلی گسترده‌تری تا پایان باقی داشتند.

چندشکلی به‌جای یک «اصل واحد»

مفهوم «چندشکلی» در اینجا کلیدی است. برخلاف تصوری که گاه در پی یک متن اصلی و واحد است، شواهد نشان می‌دهند که هرچه بیشتر به عقب و به دوره‌های نخستین‌تر بازگردیم، حماسه‌ی هومری چندشکل‌تر می‌شود. این دیدگاه از تحلیل آلبرت لرد پیروی می‌کند، که چندشکلی را ویژگی بنیادین شعر سنتی شفاهی می‌دانست. لرد ترجیح می‌داد به‌جای واژه‌ی «نسخه‌ی بدل» (که فرضِ وجود یک متن ثابت پیشین را در خود دارد)، از واژه‌ی «چندشکل» استفاده کند — واژه‌ای که هیچ صورت واحدی را بر صورت‌های دیگر ترجیح نمی‌دهد، بلکه می‌پذیرد که یک ایده می‌تواند در چندین صورت هم‌زمان وجود داشته باشد. به باور لرد، مفهوم «اصل» یا «متن اصلی» در سنت‌های شفاهی، مفهومی نسبی است، نه مطلق؛ از یک منظر، هر اجرا خودش یک «اصل» است.

نمونه‌ای از این چندشکلی، دو پایان متفاوت برای سرنوشت فایاکیان در کتاب سیزدهم ادیسه است: در یک روایت، فایاکیان از سرنوشت محبوس‌شدن ابدی زیر کوهی که شهرشان را تهدید می‌کند می‌گریزند؛ در روایت دیگر (که در نسخه‌های خطی قرون میانه باقی مانده) چنین گریزی رخ نمی‌دهد. نه می‌توان یکی را «اصل» و دیگری را «انحراف» دانست؛ هر دو چندشکل‌اند.

چرا یک ویرایش «چندمتنی» ضروری است

همین درک از چندشکلی، ضرورت شیوه‌ای از ویرایش متن هومری را توجیه می‌کند که آن را «چندمتنی» می‌نامند — رویکردی که در پروژه‌ای دیجیتال به‌نام «هومر مالتی‌تکست» به‌کار گرفته شده، که می‌کوشد سنت انتقال متنی ایلیاد را در چارچوبی تاریخی به نمایش بگذارد، به‌جای آنکه یک نسخه‌ی واحد را به‌عنوان تنها نسخه‌ی معتبر ارائه دهد. این رویکرد در تضاد آشکار با شیوه‌ی برخی ویراستاران متأخرتر قرار دارد که بر پایه‌ی نظریه‌ی وجود یک «اورتکست» (متن اصلی نخستین، نوشته‌شده توسط یک شاعر واحد) کار می‌کنند — نظریه‌ای که با واقعیت تنوع گسترده‌ی نسخه‌های خطی باقی‌مانده، به‌سختی سازگار است.

بخش چهارم: کتابخانه‌های اسکندریه و پرگامون

ردپای دوره‌های متمایز در تاریخ و پیشاتاریخ سنت هومری، از خلال پژوهش ویراستاران باستانی که بر سنت‌های متنی کهن ایلیاد و ادیسه کار کردند، حفظ شده است. مهم‌ترین این ویراستاران، پژوهشگرانی بودند که در دو کتابخانه‌ی بزرگ دوران هلنیستی فعالیت می‌کردند: یکی در اسکندریه‌ی مصر، دیگری در پرگامون آسیای صغیر. در کتابخانه‌ی پرگامون، نامی برجسته است: کراتس ملوسی، که در میانه‌ی سده‌ی دوم پیش از میلاد فعالیت می‌کرد. در کتابخانه‌ی اسکندریه، سه نام برجسته‌اند: زنودوتوس افسسی، آریستوفانس بیزانسی، و آریستارخوس ساموتراکی‌ای، که به‌ترتیب در اوایل سده‌ی سوم، اوایل سده‌ی دوم، و میانه‌ی سده‌ی دوم پیش از میلاد فعالیت می‌کردند.

«شهرها» و «افراد»: دو گونه‌ی نسخه‌ی باستانی

پژوهشگر باستانی دیدیموس، که خود بر پایه‌ی منابع کهن‌تر کار می‌کرد، نسخه‌های باستانی هومری را به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌کرد: «نسخه‌های شهری» (که یا متن‌های رسمی شهرهای خاصی بودند یا نسخه‌هایی که از آن شهرها به‌دست آمده بودند) و «نسخه‌های فردی» (متونی که پژوهشگرانی خاص تهیه کرده بودند). از میان نسخه‌های شهری، از مارسی، خیوس، آرگوس، قبرس، سینوپه، و کرت نام برده می‌شود. از میان نسخه‌های فردی، علاوه بر آثار زنودوتوس، آریستوفانس، و آریستارخوس، از نسخه‌های ریانوس کرتی، آنتیماخوس، سوسیگنس، کالیستراتوس، و فیلمون نیز یاد شده است.

منابع باستانی همچنین نسخه‌های خطی هومری را از نظر کیفیت رتبه‌بندی می‌کردند: نسخه‌های «معمولی» یا «رایج» (کوینای) در برابر نسخه‌های «پرداخته‌تر» یا «ظریف‌تر» (خاریه‌ستراای). به‌احتمال زیاد، هم نسخه‌های شهری و هم نسخه‌های فردی، عمدتاً در دسته‌ی دوم — نسخه‌های ظریف‌تر — جای می‌گرفتند.

شیوه‌ی کار یک ویراستار باستانی

یک «اکدوسیس» (ویرایش) باستانی، ظاهری بسیار متفاوت از آنچه امروز «نسخه‌ی انتقادی» می‌نامیم داشت. اغلب پژوهشگران امروزی بر این باورند که ویراستار هومری باستان، نسخه‌ای خاص را — که به دلایلی آن را به‌ویژه خوب می‌دانست — به‌عنوان مبنای کار خود برمی‌گزید، و سپس نسخه‌های بدل، تصحیحات خودش، و شاید توضیحاتی کوتاه در حاشیه اضافه می‌کرد. برخی سطرها نیز با نشانه‌های انتقادی خاصی، مانند «اُبلوس»، مشخص می‌شدند که نشانه‌ی مشکوک‌دانستن آن سطر به دست ویراستار بود.

آریستارخوس، آخرین و مشهورترین رئیس کتابخانه‌ی اسکندریه، نخستین کسی بود که همراه با ویرایش خود، شرح‌های مفصلی (هوپومنماتا) نیز تدوین کرد — نوآوری‌ای که فضای بیشتری برای بحث درباره‌ی انتخاب‌های متنی، تفسیر، و سطرهای مشکوک فراهم آورد. آریستارخوس دو ویرایش پیاپی از هومر تهیه کرد، و آثار دیدیموس بارها به هردوی این ویرایش‌ها اشاره می‌کند.

روش آریستارخوس: از تطبیق نسخه‌ها تا ساخت یک «متن استاندارد»

آریستارخوس، در جریان کار ویرایشی خود، به احتمال زیاد نسخه‌های متعدد هومری موجود در کتابخانه‌ی اسکندریه را با هم مقایسه کرد. حاصل این تطبیق سیستماتیک، پایگاه داده‌ای از دو نوع اصلی تفاوت متنی بود: نوعی که در اکثریت قریب‌به‌اتفاق نسخه‌های بازمانده دیده می‌شد و عمدتاً از نسخه‌های «معمولی» می‌آمد، و نوعی دیگر که تنها در بخش کوچکی از نسخه‌ها دیده می‌شد و عمدتاً از نسخه‌های «ظریف‌تر» سرچشمه می‌گرفت. آریستارخوس یک «متن پایه» بر اساس صورت‌های همگرا (که به‌سوی یکنواختی متمایل بودند) ساخت، درحالی‌که صورت‌های واگرا (که به‌سوی چندشکلی متمایل بودند) به شرح‌های جداگانه منتقل می‌شدند.

این «متن پایه» — که می‌توان آن را «کوینه» یا «نسخه‌ی مشترک» نامید — تقریباً بازتاب نزدیکی از نسخه‌ی آتنی کلاسیک ایلیاد و ادیسه بود؛ نسخه‌ای که چندشکلی نسبتاً اندکی داشت، چون سنت‌های اجرای حماسه‌ی هومری در سراسر سده‌ی پنجم پیش از میلاد (و پس از آن) به‌شدت توسط دولت آتن تنظیم می‌شد. جالب اینجاست که خودِ این متن پایه، از دیدگاه آریستارخوس، نماینده‌ی متن «هومر واقعی» نبود؛ او این متن پایه را صرفاً نقطه‌ی آغازی می‌دانست که از آن، از طریق تحلیل و بحث گسترده در شرح‌هایش، می‌توان به متنی کهن‌تر و اصیل‌تر از هومر واقعی دست یافت — متنی که در چندشکلی نسبی نسخه‌های «ظریف‌تر» نهفته بود، اما تنها می‌توانست در پس‌زمینه‌ی شرح‌ها نمایان شود.

تأثیر ماندگار: چرا نسخه‌های خطی «سرکش» ناپدید شدند

نکته‌ی جالب این‌که حدود سال ۱۵۰ پیش از میلاد، هم‌زمان با اتمام کار آریستارخوس، دسته‌ای از قطعات پاپیروسی هومری موسوم به «پاپیروس‌های سرکش» (که سطرهای اضافی بسیاری، غایب از سنت متنی متأخرتر، در خود داشتند) به‌طور ناگهانی از میان می‌روند، و در همان زمان، متنی نسبتاً یکدست‌تر — شبیه به آنچه در نسخه‌های خطی قرون میانه باقی مانده — ظاهر می‌شود. این هم‌زمانی نشان می‌دهد که کار ویرایشی آریستارخوس، نقطه‌ی عطفی تعیین‌کننده در تحول متن هومری بود؛ به‌احتمال زیاد، ناشران و کاتبان بعدی، نسخه‌ی آریستارخوس را (دست‌کم از نظر تعداد و ترتیب سطرها، نه لزوماً جزئیات دقیق قرائت‌هایش) به‌عنوان الگوی اصلی برای بازار کتاب برگزیدند.

بخش پنجم: میراث حاشیه‌ای — حاشیه‌نویسی‌های هومری

شرح‌های به‌جامانده در حاشیه‌ی نسخه‌های خطی

آنچه امروز «حاشیه‌نویسی‌های هومری» یا «اسکولیا» می‌نامیم، یادداشت‌های حاشیه‌ای و بین‌سطری‌ای هستند که در نسخه‌های خطی قرون میانه‌ی ایلیاد و ادیسه باقی مانده‌اند و می‌کوشند متن اصلی را روشن کنند. این حاشیه‌نویسی‌ها، هرچند خود متعلق به دوران قرون میانه‌اند، در نهایت از پژوهش‌های دوران هلنیستی یا امپراتوری روم سرچشمه می‌گیرند و از این‌رو ارزشی استثنایی دارند: آن‌ها تنها پنجره‌ی نسبتاً کامل ما به‌سوی کار پژوهشی‌ای هستند که در کتابخانه‌های اسکندریه و پرگامون انجام شد، چون هیچ‌یک از شرح‌ها یا رساله‌های مستقل آن دوران، به‌طور کامل به دست ما نرسیده است.

پژوهشگران این حاشیه‌نویسی‌ها را به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌کنند: «اسکولیای کوچک» و «اسکولیای بزرگ». اسکولیای کوچک عمدتاً یادداشت‌های واژه‌شناختی‌اند که واژگان دشوار هومری را، به همان ترتیبی که در متن ظاهر می‌شوند، به یونانی کوینه (رایج) ترجمه می‌کنند. این نوع شرح، گامی بنیادین در مطالعه‌ی حماسه بود، چون زبان هومری — آمیزه‌ای از گویش‌های گوناگون و لایه‌های زمانی مختلف — برای هر یونانی‌زبان دوران کلاسیک به‌بعد چالشی واقعی بود.

اسکولیای بزرگ، در مقابل، عمدتاً در نسخه‌های خطی قرون میانه باقی مانده‌اند و معتبرترین منبع ما برای پژوهش‌های دوران هلنیستی و اوایل امپراتوری روم به‌شمار می‌روند، چون از شرح‌های پیوسته (هوپومنماتا) و رساله‌های تک‌موضوعی‌ای که پژوهشگران دوران اوج علم یونانی نوشته بودند، سرچشمه می‌گیرند. لحظه‌ای بنیادین در شکل‌گیری این حاشیه‌نویسی‌های قرون میانه، تغییر قالب کتاب از طومار به کدکس (کتاب ورق‌دار) بود که در اواخر دوران باستان رخ داد: متن اکنون در صفحاتی با حاشیه‌های عریض‌تر چیده می‌شد، که می‌توانست یادداشت‌های توضیحی طولانی‌تری را در خود جای دهد.

دو منبع اصلی اسکولیای بزرگ

اسکولیای بزرگ خود از دو گروه اصلی تشکیل شده‌اند: نخست، «شرح چهارگانه» (که در اصل ترکیبی از کار چهار پژوهشگر بود: رساله‌ی آریستونیکوس درباره‌ی نشانه‌های انتقادی آریستارخوس، رساله‌ی دیدیموس درباره‌ی ویرایش آریستارخوس، رساله‌ی هرودیان درباره‌ی تلفظ و وزن هومری، و اثر نیکانور درباره‌ی نقطه‌گذاری هومری)، که در سده‌های پنجم تا ششم میلادی گردآوری شد. دوم، «اسکولیای تفسیری»، که خاستگاهشان کمتر روشن است اما محتوایشان کمتر فنی و نزدیک‌تر به آنچه امروز «نقد ادبی» می‌نامیم است — بحث درباره‌ی ارزش هنری حماسه، شخصیت‌پردازی، طرح داستان، و شیوه‌ی روایت.

مهم‌ترین نسخه‌ی خطی حاوی این شرح چهارگانه، نسخه‌ای موسوم به «ونتوس آ» است — نسخه‌ای که در سده‌ی دهم میلادی در بیزانس تهیه شد و امروز در کتابخانه‌ی مارچیانا در ونیز نگهداری می‌شود. در پایان هر کتاب این نسخه، یادداشتی صریح تصدیق می‌کند که حاشیه‌نویسی‌های آن از همان شرح چهارگانه گرفته شده‌اند.

تشخیص منبع هر یادداشت

پژوهشگران امروزی راه‌هایی برای تشخیص این‌که هر یادداشت حاشیه‌ای احتمالاً از کدام‌یک از این چهار پژوهشگر باستانی سرچشمه گرفته، یافته‌اند: بحث درباره‌ی سطرهای مشکوک، یا مقایسه‌ی آنچه «به‌طور خاص هومری» است در سبک، زبان، یا زمینه‌ی اسطوره‌ای، معمولاً نشانه‌ی یادداشتی از آریستونیکوس است؛ بحث درباره‌ی نسخه‌های بدل، با اشاره‌ی صریح به نسخه‌های خطی و انتخاب‌های پژوهشگران، نشانه‌ی یادداشتی از دیدیموس است؛ بحث درباره‌ی تلفظ، وزن، یا نفس‌گیری، نشانه‌ی یادداشتی از هرودیان است؛ و بحث درباره‌ی نقطه‌گذاری و ساختار نحوی، نشانه‌ی یادداشتی از نیکانور است. آنچه فراتر از این چارچوب فنی می‌رود و به «نقد ادبی» به معنای گسترده‌تر نزدیک می‌شود، معمولاً یادداشتی تفسیری به‌شمار می‌رود.

ارزش این میراث برای پژوهش امروزی

مقایسه‌ی این حاشیه‌نویسی‌های قرون میانه با قطعات پاپیروسی باقی‌مانده از شرح‌های اصلی دوران هلنیستی و روم، نشان می‌دهد که دقت و وفاداری کاتبان قرون میانه در انتقال یادداشت‌های کهن‌تر، شگفت‌آور بالا بوده — نه‌تنها محتوای این یادداشت‌ها اغلب بسیار مشابه است، بلکه گاه حتی تطابق کلمه‌به‌کلمه نیز دیده می‌شود. از این‌رو، این حاشیه‌نویسی‌ها امروز مهم‌ترین منبع ما برای بازسازی نه‌فقط تصمیم‌های ویرایشی آریستارخوس، بلکه کل سنت پژوهش اسکندرانی درباره‌ی هومر به‌شمار می‌روند — پنجره‌ای کوچک اما ارزشمند به‌سوی جهانی از تلاش علمی که در غیر این صورت، به‌کلی برای ما گمشده بود.

منابع: مقالات «From Song to Text» نوشته‌ی گرگوری ناگی، «Homeric Scholia» و «Early Editions» نوشته‌ی فرانچسکا شیرونی، و «Homer and the Alphabet» نوشته‌ی خوزه ام. گونزالس، هرچهار منتشرشده در The Cambridge Guide to Homer. این نوشتار ترکیب، بازنویسی، و تلخیصی آزاد از ایده‌های این چهار مقاله است.

→ بازگشت به فهرست دانشنامه