هومر که بود؟
«هومر کیست؟» پرسشی است که شاید ساده بهنظر برسد، اما پاسخ به آن قرنها ذهن پژوهشگران غربی را به خود مشغول کرده است. این نوشتار به دو بعد این پرسش میپردازد: نخست، «مسئلهی هومری» به معنای دقیق آکادمیک آن — مجموعهای از مناقشات نظری دربارهی نویسندگی، ترکیب، و منشأ ایلیاد و ادیسه که از سدهی هجدهم میلادی شکل گرفت؛ و دوم، زندگینامههای افسانهای باستانی هومر — روایاتی که خودِ یونانیان باستان دربارهی این شاعر میساختند، که هرچند از نظر تاریخی چندان قابلاعتماد نیستند، پنجرهای ارزشمند بهسوی نگاه فرهنگ باستان به این چهرهی افسانهای میگشایند.
بازکشف ایلیاد و ادیسه در اروپای غربی در سدههای پانزدهم و شانزدهم میلادی — پس از قرنها که این حماسهها به شکل یونانی اصلیشان ناشناخته مانده بودند — موجی از نوکلاسیسیسم برانگیخت که در آن ادبیات یونانی بهعنوان برترین صورت بیان ادبی ستوده میشد. اما در سدههای هفدهم و هجدهم، شعر هومری به کانون مناقشاتی دربارهی اصالت، نبوغ، و رابطهی شاعر با فرهنگش بدل شد. در مشاجرهی معروف «باستانیان علیه متجددان» در اواخر سدهی هفدهم، دانشوران فرانسوی و انگلیسی دربارهی میزان مدیونبودن ادبیات معاصر به دوران باستان و لزوم تقلید از الگوهای کلاسیک بحث میکردند. در همین بستر، علاقهای تازه به ادبیات بومی شکل گرفت و نخستین نظریهها دربارهی شفاهیبودن شعر هومری صورتبندی شد. برخی دانشوران آغاز کردند به زیرسؤالبردن دیدگاههای سنتی دربارهی هومر بهعنوان یک شاعر منفرد، و استدلال کردند که حماسههای هومری بهشکل شفاهی سروده شده و طی نسلهای متمادی توسط بازخوانانی موسوم به رپسود منتقل شدهاند.
در سال ۱۷۳۰، جامباتیستا ویکو اثر عظیم خود، «علم نوین»، را منتشر کرد که در آن بخشی مفصل با عنوان «دربارهی کشف هومر واقعی» گنجانده شده بود. ویکو استدلال میکرد که شعر بازتاب فرهنگی است که شاعر را پرورانده، و حماسههای هومری در واقع بازتاب ذهن جمعی یونانیاناند. از دید او، هومر مردی از میان مردم بود که سنتی شفاهی، برآمده از رخدادهای تاریخی دوردست، را به ارث برده بود. دیدگاه ویکو تأثیری عظیم گذاشت و همزمان شد با علاقهی روبهرشد به شعر عامیانه در سراسر اروپا.
نقطهعطف تعیینکننده در سال ۱۷۸۸ رخ داد، هنگامی که ژان باتیست گاسپار دانسه دو ویلوازون، نسخهی خطی سدهی دهم موسوم به «ونتوس آ» (شامل متن ایلیاد) و نسخهی سدهی یازدهم «ونتوس ب» را منتشر کرد. این نسخهها سرشار از حاشیهنویسیهای باستانی (اسکولیا) بودند که نهایتاً از پژوهشهای دانشوران اسکندرانی دوران باستان سرچشمه میگرفتند — دانشورانی چون زنودوتوس، آریستارخوس، آریستوفانس بیزانسی، دیدیموس، و آریستونیکوس. با انتشار این دو نسخه، دانشوران هومری اواخر سدهی هجدهم ناگهان خود را در برابر گنجینهای از اطلاعات دربارهی آنچه دانشوران دوران اسکندریه و روم دربارهی هومر میدانستند، یافتند. بهنظر میرسید اکنون میتوان شاعری اصیل بهنام هومر و متنی اصیل از او را بازسازی کرد.
در پی انتشار این نسخهها توسط ویلوازون، فریدریش آگوست وولف اثری کاملاً متفاوت منتشر کرد. او در رسالهی تأثیرگذار خود، «مقدمه بر هومر» (۱۷۹۵)، استدلال کرد که حماسههای هومری توسط رپسودها در سنتی شفاهی منتقل شده بودند که بهمرور زمان متن را بهگونهای جبرانناپذیر دگرگون کرده بود؛ به همین سبب، متن راستین و اصیل هومر هرگز قابل بازیابی نیست. درحالیکه ویلوازون معتقد بود حاشیهنویسیهای این نسخهها به تثبیت متن ایلیاد و نزدیکشدن ما به یک «اصل» فرضی کمک میکنند، وولف استدلال کرد که همین حاشیهنویسیها و کثرت قرائتهایشان، متن را بیثباتتر میکنند و بازیابی کلمات دقیق هومر را ناممکن میسازند. رسالهی وولف، هرچند بسیاری از ادعاهایش پیشتر نیز مطرح شده بود، مناقشات سدهی هجدهم را تشدید کرد و مناقشات سدهی نوزدهم را شعلهور ساخت.
بر پایهی کار وولف، «تحلیلگران» سدهی نوزدهم، متون بهجاماندهی ایلیاد و ادیسه را هرکدام رسوبی میدانستند که پیرامون یک هستهی اصیل هومری شکل گرفته بود، و وظیفهی خود را جداکردن سهم شاعران و ویراستاران شبههومری متأخرتر (که همواره آنان را فروتر میدانستند) از این هستهی اصیل میدیدند — همان کسانی که مسئول ناهماهنگیها و دیگر نقصهای ادراکشده در متن بودند. حماسههای چرخهی حماسی نیز، از دید تحلیلگران، همان مواد خام باستانیای بودند که حماسههای اصیل هومری از آنها ساخته شده بودند.
بنتلی، پیش از وولف نیز، مدعی شده بود که شعر هومری در آغاز از سرودهای پراکنده و سستپیوندی تشکیل میشد که پانصد سال پس از سرایششان، به دستور پیسیستراتوس، فرمانروای آتن، در قالب یک حماسهی واحد گردآوری شدند. کارل لاخمان، با الهام از وولف، مقالاتی تأثیرگذار منتشر کرد که میکوشیدند ثابت کنند ایلیاد کنونی از هجده «سرود» مستقل تشکیل شده که در زمان پیسیستراتوس بههم دوخته شدند — دیدگاهی که آغازگر یک سده بحث میان تحلیلگران دربارهی شمار و ترتیب زمانی این سرودهای مجزا شد.
در برابر این رویکرد، دیدگاهی موسوم به «یگانهگرایی» شکل گرفت، برگرفته از این ایده که حماسههای کانونی بهطورکلی وحدتی دراماتیک نشان میدهند که با دستکاری گستردهای که تحلیلگران مطرح میکردند ناسازگار است. از دید نخستین نسل یگانهگرایان، موفقیت ادبی و هنری حماسههای کانونی (ایلیاد و ادیسه) نوعی «صنعت خانگی» از شعر جنگ تروا (یعنی حماسههای چرخهی حماسی) پدید آورد که هدفش تکمیل داستان هومری بود. بهجای اینکه مواد خام باستانیای باشند که هومر ایلیاد و ادیسه را از آنها ساخته، یگانهگرایان نخستین، حماسههای چرخه را الهامگرفته و کاملاً وابسته به این دو حماسه میدانستند.
تا اوایل سدهی بیستم، دانشوران یگانهگرا شعر ایلیاد و ادیسه را هم لایهلایه و هم یکدست، هم سنتی و هم پویا و خلاق میدیدند — اثر شاعری استاد که طراحی پیچیده و محتوای عاطفیتأثیرگذار حماسه را رقم زده بود. آنچه کم داشتند، مدلی از نظر مردمشناختی قابلدفاع برای توضیح چگونگی شکلگیری چنین سنت یکپارچهای بود.
این مدل سرانجام در دههی ۱۹۳۰ فراهم شد، هنگامی که میلمن پری و دستیارش آلبرت لرد به یوگسلاوی رفتند تا سنت حماسهسرایی شفاهیای را که هنوز در آنجا رواج داشت مطالعه کنند. از این پس بود که حماسههای هومری نهفقط سنتی، بلکه شفاهی نیز دانسته شدند — یعنی محصول اجرا، نه سرایش با کمک فناوری نوشتار. پری و لرد در دو سفر پژوهشی به یوگسلاوی سابق (۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵)، ۱۲٬۵۴۴ سرود، داستان، و گفتوگو را از ۱۶۹ خوانندهی سنت آواز حماسی اسلاوهای جنوبی گردآوری کردند. هیچ دو سرود گردآوریشده کاملاً یکسان نبودند، و هیچ دو خوانندهای دقیقاً یک رپرتوار مشترک نداشتند. این خوانندگان حماسههای بسیار طولانی را در همان لحظهی اجرا میسرودند، و برای این کار از انباری وسیع از مضامین و عبارات سنتی — که با وزن یا ریتم شعر هماهنگ بودند — بهره میبردند؛ همان چیزی که امروز «فرمول» نامیده میشود.
پری و لرد این یافتههای میدانی را، از راه قیاس، به حماسهی هومری تطبیق دادند و توانستند نشان دهند که سازوکار سنت اسلاوی جنوبی، چیزهای زیادی دربارهی شیوهی احتمالی سرایش ایلیاد و ادیسه آشکار میکند. هرچند مدتی طول کشید تا اهمیت این رویکرد «شفاهیگرا» درک شود، یافتههای پری و لرد عملاً رویکرد تحلیلگرایانه را، دستکم در صورت خالصش، بهعنوان بازسازیای معتبر از سنت حماسی نخستین از میدان بهدر کردند.
با شناختهشدن اهمیت شعرشناسی شفاهی، یگانهگرایان میدان را بردند. دانشورانی — عمدتاً آلمانی — که به پروژهی تحلیلگرایانه دلبستگی داشتند، رویکرد خود را بازتعریف کردند، رویکردی که امروز «نوتحلیلگرایی» نامیده میشود. نوتحلیلگران میپذیرند که متون بهجامانده «یگانه»اند، از این جهت که محصول سنت اجرای شفاهیاند، اما معتقدند این متون رد داستانهای دیگر و روایتهای جایگزین از داستانهای خودشان را نیز در خود دارند؛ به تعبیر خاطرهانگیز یک پژوهشگر، حماسههای اولیهی یونانی «طومارهای پالایششدهی شفاهی»اند.
دیدگاه دیگری، که مستقیمتر بر پایهی کار پری و لرد بنا شده، فرآیندی موسوم به «پانهلنیشدن» را مطرح میکند: طبق این دیدگاه، سنتهای کانونی بهتدریج بر شخصیتها، داستانها، و مضامینی متمرکز شدند که برای اکثریت یا همهی یونانیان جذاب بود، درحالیکه حماسههای چرخه، با گرایشی منطقهایتر، چنین فشاری را احساس نمیکردند. در نقطهای، محبوبیت بیشتر حماسههای پانهلنیتر و شرایط روزافزون معین اجرایشان، به تثبیت متن و ثبت مکتوب ایلیاد و ادیسه انجامید؛ تنها بعدها بود که حماسههای کمتر پانهلنی به نگارش درآمدند، و همین به آنها فرصت بیشتری برای تحولیافتن داد.
در کنار مناقشات نظری دربارهی نویسندگی، مجموعهای کوچک اما متنوع از متون باستانی نیز دربارهی زندگی هومر روایاتی بهجا گذاشتهاند. این اسناد عجیب، عمدتاً سدهها پس از تثبیت متن حماسههای هومری گردآوری شدند (هرچند اغلب بر پایهی مواد کهنتر)، و اطلاعات چندان قابلاعتمادی دربارهی شرایط واقعی سرایش ایلیاد یا ادیسه به دست نمیدهند. بسیاری از خوانندگان این آثار را نمونهای از یک «مغالطهی زندگینامهای» میدانند — یعنی برداشتن جزئیات زندگی سوژه از جزئیات خودِ اثرش؛ چون خودِ حماسهی هومری چیزی دربارهی خودِ هومر نمیگوید، زندگینامهنویسان باستانی هومر بهجای آن، به دیگر جنبههای حماسه متکی میشدند. برای نمونه، کوری هومر (که در همهی زندگینامهها هم پذیرفته نشده) اغلب برگرفته از توصیف دموداکوس، خوانندهی نابینای جزیرهی فایاکیان، دانسته میشود؛ و توصیفات مفصل ایتاکا در ادیسه، برخی زندگینامهنویسان را به این تصور رساند که هومر خود از این جزیره دیدن کرده بود.
با اینهمه، وقتی این زندگینامهها را نه بهعنوان شواهد واقعی، بلکه بهعنوان منابعی برای فهم نظریههای باستانی دربارهی سرایش، اجرا، و انتقال حماسه بخوانیم، منابعی غنی و ارزشمندند.
تعدادی از عناصر زندگینامهای کلیدی، به شکلهای گوناگون، در بسیاری یا همهی این زندگینامهها تکرار میشوند: باروریای که با تجاوز یا خارج از پیوند زناشویی همراه است؛ تولد در شهری دیگر، پس از گریز مادرش از زادگاهش؛ سفرهای گسترده، ازجمله اقامت در خیوس یا ساموس؛ نابینایی، معمولاً در اواخر زندگی؛ داستانهایی دربارهی انتقال آثار حماسی کوچکتر از طریق دزدی یا بخشش؛ اجرای حماسه در شهرهای گوناگون، با جزئیاتی که برای هماهنگی با شرایط محلی تغییر میکردند؛ و مسابقات شعری، بهویژه با هزیود. یک رخداد پایانی که در بیشتر این زندگینامهها آمده (هرچند برخی نویسندگانشان آن را رد میکنند)، هومرِ نابینا و سالخورده را در حال استراحت بر ساحل نشان میدهد، هنگامی که گروهی پسربچه از ماهیگیری بازمیگردند و معمایی طرح میکنند: «آنچه گرفتیم، دور انداختیم؛ آنچه نگرفتیم، نگه داشتیم» (پاسخ این معما، شپش است). هومر قادر به حل این معما نیست، و اندکی پس از آن، از اندوه یا علتی دیگر، درمیگذرد.
دو مهمترین زندگینامهی هومر عبارتاند از «مسابقهی هومر و هزیود» و زندگینامهای که (تقریباً قطعاً بهاشتباه) به هرودوت نسبت داده میشود. «مسابقه» با روایتی چارچوبی آغاز میشود که به امپراتور هادریان و پاسخ اوراکل دلفی به پرسش او دربارهی زادگاه هومر اشاره دارد. روایت اصلی، که مسابقهای شعری میان هومر و هزیود در جزیرهی ائوبویا را شرح میدهد، بهنظر با این چارچوب در تناقض است، چون اوراکلی درون همان روایت، زادگاهی متفاوت (ایوس، درحالیکه پرسش هادریان پاسخ ایتاکا را بهدست داده بود) پیشنهاد میدهد.
در روایت اصلی مسابقه، پادشاهی بهنام پاندهس در ائوبویا، دو شاعر را به مجموعهای از آزمونهای بداههسرایی دعوت میکند، که هومر در آنها میدرخشد. سپس پاندهس از هریک میخواهد بهترین سطرهایی را که سرودهاند بخوانند. هزیود سطرهایی از «کارها و روزها» میخواند که در آنها زمان درو با موقعیت ستارگان مشخص میشود؛ هومر مجموعهای از سطرهای ایلیاد را میخواند که صفوف نبرد سربازان آخائی را توصیف میکند. باز هم تماشاگران هومر را برنده اعلام میکنند، اما پاندهس بهطرزی غیرمنتظره جایزه را به هزیود میدهد — چون او را شاعر صلح میداند، نه جنگ.
زندگینامهی منسوب به هرودوت (که پژوهشگران آن را به سالهای ۵۰ تا ۱۵۰ میلادی نسبت میدهند، هرچند بسیاری از عناصرش، بهویژه اپیگرامهایی که به هومر نسبت میدهد، احتمالاً کهنترند) طولانیترین متن این مجموعه است، و برخلاف بسیاری از دیگر زندگینامهها که صرفاً جزئیات گردآوریشده از منابع کهنتر را فهرست میکنند، این یکی روایتی پیوسته و منسجم از زندگی هومر ارائه میدهد. دو ویژگی این زندگینامه بهویژه شایانتوجه است: بخشهای آغازین آن سرشار از دیدارهایی با مردانی است (منتس، مِنتور، فمیوس، تیخیوس) که به هومر جوان یاری میرسانند و بعدها با گنجاندهشدن نامشان در حماسههایش افتخار مییابند. برجستهتر از آن، این زندگینامه حول مجموعهای از شانزده اپیگرام ساخته شده — همان قطعاتی که پیشتر در مقالهای جداگانه به آنها پرداختیم.
هشت متن دیگر، که رویهم تقریباً بهاندازهی زندگینامهی شبههرودوتی طول دارند، این مجموعه را کامل میکنند: دو متن (احتمالاً بهاشتباه) به پلوتارک نسبت داده شدهاند؛ دانشنامهی بیزانسی سودا، خلاصهای از زندگینامهی هومر را حفظ کرده که از فهرست نویسندگان مشهور هسوخیوس ملطی برگرفته شده؛ و چهار زندگینامهی دیگر در نسخههای خطی خودِ حماسههای هومری یافت میشوند، ازجمله زندگینامهای برگرفته از کرستوماتی پروکلوس که در همان نسخهی معروف ونتوس آ حفظ شده است.
این جستارها و یادداشتهای زندگینامهای، بهطور معمول بهجای ارائهی روایتی منسجم، طیفی از احتمالات گوناگون برای جنبههای مختلف زندگی هومر پیش میکشند: زندگینامهی هسوخیوس، برای نمونه، نهکمتر از بیست زادگاه احتمالی برای هومر پیشنهاد میدهد — ازجمله گزینههای بعیدی چون آتن، مصر، و روم — بیآنکه خودش گزینهای را ترجیح دهد. این آثار کوتاهتر، هرچند از نظر ادبی کمتر جذاب از «مسابقه» و زندگینامهی شبههرودوتیاند، بهویژه بهعنوان منابعی برای فهم گمانهزنیهای باستانی دربارهی زندگی و اثر هومر، ارزشمندند.
بیش از دو سده پس از آغاز «مسئلهی هومری» با آثار ویکو و وولف، و نزدیک به یک سده پس از انقلاب پری و لرد، پرسش «هومر که بود؟» همچنان پاسخی قطعی نیافته است. آنچه تغییر کرده، ماهیت خودِ پرسش است: امروز کمتر کسی میپرسد «هومر دقیقاً چه زمانی و کجا زندگی میکرد»، و بیشتر میپرسد «چگونه سنتی شفاهی و جمعی، در طول قرنها، بهتدریج به شکل دو حماسهی نسبتاً ثابت درآمد که ما امروز به نام هومر میشناسیم؟» زندگینامههای باستانی، که خود بازتاب همین گمانهزنیهای دیرینهاند، یادآور این نکتهاند که حتی یونانیان باستان نیز هرگز پاسخ قطعی این پرسش را نمیدانستند — و شاید همین ابهام، بخشی از افسون پایدار نام «هومر» باشد.
منابع: مقالهی «The Homeric Question» نوشتهی کیسی دوئه و جیم مارکس، و مقالهی «Biographies of Homer» نوشتهی الکساندر بیکرافت، هردو منتشرشده در The Cambridge Guide to Homer. این نوشتار ترکیب، بازنویسی، و تلخیصی آزاد از ایدههای این دو مقاله است.
→ بازگشت به فهرست دانشنامه