خلاصه بیستوچهار کتاب
کریسس میکوشد دخترش را با فدیه بازخرد؛ آگاممنون با خشونت فدیه را رد میکند و کاهن را میراند. کریسس نزد آپولون دعا میکند و آپولون طاعونی بر سپاه میفرستد. پس از ده روز، آشیل مجمعی فرا میخواند. کالخاس علت خشم آپولون را آشکار میکند: طاعون پایان نخواهد یافت مگر کریسئیس بازگردانده شود. آگاممنون با اکراه کریسئیس را رها میکند، اما جایگزینی مطالبه میکند. آشیل یادآوری میکند که جایزهای در دسترس نیست. آگاممنون تهدید میکند که جایزهی کس دیگری، حتی آشیل را خواهد گرفت. آشیل خشمگین میشود و تهدید میکند که به خانه بازخواهد گشت. آگاممنون جایزهی آشیل، دختری بهنام بریسئیس را خواهد گرفت. آشیل نزدیک است آگاممنون را بکشد، اما آتنا او را بازمیدارد. آشیل بر آگاممنون میتازد و اعلام میکند که روزی آخائیان آرزوی کمک او را خواهند داشت و نخواهند داشت. نستور سالخورده میکوشد میان آن دو صلح برقرار کند. آشیل و آگاممنون پاسخ خشمگینانه میدهند. مجمع پایان مییابد. اودیسئوس کریسئیس را به خانه بازمیگرداند. آگاممنون به قاصدان تالتوبیوس و اوریباتس دستور میدهد بریسئیس را بیاورند، و آنان چنین میکنند. آشیل نزد مادرش میگرید؛ تتیس میآید و از اندوه او میپرسد. آشیل به مادرش از توهین میگوید. از او میخواهد که از زئوس بخواهد تا پیروزی را به تروآیان ببخشد. تتیس وعده میدهد که از زئوس درخواست کند. اودیسئوس کریسئیس را نزد پدرش میآورد. کریسس نزد آپولون دعا میکند تا طاعون را متوقف کند، و چنین میشود. اودیسئوس قربانیای انجام میدهد و پس از ضیافت به خانه بازمیگردد. آشیل کنار کشتیاش میماند. تتیس نزد زئوس التماس میکند و دعایش اجابت میشود. هرا زئوس را سرزنش میکند و او نیز بهتندی پاسخ میدهد. هفائستوس اطاعت از زئوس را توصیه میکند و میگوید چگونه خود زمانی برای دخالت در نزاعی از آنان تنبیه شده بود. هرا تسلیم میشود. هفائستوس ساقیگری میکند و خدایان به کارهای او میخندند. خدایان به خواب میروند.
زئوس رؤیایی دروغین برای آگاممنون میفرستد و به او فرمان میدهد سپاه را مسلح کند، زیرا اکنون تروآ را خواهد گرفت. آگاممنون بیدار میشود و به قاصدان دستور میدهد مجمعی عمومی فرا خوانند. آگاممنون شورایی از رهبران فرا میخواند و رؤیای خود را بازمیگوید. او آزمونی برای سپاه پیشنهاد میکند. سپاه در مجمع گرد میآید. شایعه، که زئوس فرستاده، آنان را به بازگشت به خانه برمیانگیزد. آگاممنون بهعنوان آزمون سپاه، بازگشت به خانه را پیشنهاد میکند. سپاه به سوی کشتیها میشتابد و آمادهی حرکت میشود. هرا آتنا را میفرستد تا فرار سپاه را متوقف کند. آتنا به اودیسئوس فرمان میدهد فرار را متوقف کند. اودیسئوس با طعنه و تهدید فرار را متوقف میکند. سپاه دوباره گرد میآید. ترسیتس آگاممنون را ناسزا میگوید. اودیسئوس ترسیتس را سرزنش میکند و با عصایش او را میزند. اودیسئوس سپاه را ترغیب میکند بمانند تا تروآ را در سال دهم فتح کنند. نستور سپاه را به ماندن تشویق میکند. آگاممنون به سپاه فرمان میدهد برای نبرد مسلح شوند. سپاه پراکنده میشود و آگاممنون برای زئوس قربانی میکند. نستور آگاممنون را ترغیب میکند سپاه را به نبرد فراخواند. قاصدان سپاه را به نبرد فرامیخوانند و آتنا در آنان شجاعت برمیانگیزد. سپاه گرد میآید و در آرایش نبرد قرار میگیرد. ای الهه, از سرداران و مردمانی که علیه تروآ گرد آمدهاند بسرای. فهرست آخائیان. برجستهترین جنگاوران و اسبان میان آخائیان. در حالی که آخائیان پیش میروند، ایریس از سوی زئوس نزد تروآیان فرستاده میشود؛ در هیئت دیدهبان پولیتس، از نزدیکشدن سپاهی بزرگ خبر میدهد. هکتور مجمع را پایان میدهد و نیروهای تروآیی در دشت آرایش مییابند. فهرست دستههای تروآیی و متحدانشان.
دو سپاه در نبرد به هم نزدیک میشوند. پاریس قهرمانان را به نبرد فرامیخواند؛ منلائوس شادمان میشود. پاریس از دیدن منلائوس میگریزد و هکتور او را سرزنش میکند. پاریس موافقت میکند تنها با منلائوس بر سر هلن نبرد کند. هکتور پیشنهاد پاریس را به یونانیان میرساند. منلائوس موافقت میکند، اما خواهان سوگند میشود. ایریس به تروآ میرود و به هلن میگوید که پاریس و منلائوس در نبرد تنبهتن بر سر او خواهند جنگید. هلن به دیوارها میرود تا نبرد را ببیند. پیرمردان با ستایش از او سخن میگویند. پریام با مهربانی با هلن سخن میگوید و از او میخواهد قهرمانان آرگوسی را نام ببرد. هلن آگاممنون را نشان میدهد. هلن اودیسئوس را نشان میدهد. آنتنور بازمیگوید که اودیسئوس و منلائوس چگونه زمانی به تروآ آمده بودند. هلن آیاس و ایدومنئوس را نشان میدهد، اما نمیتواند برادرانش، کاستور و پولوکس را بیابد. قاصدان قربانیان را میآورند و پریام را برای سوگندخوردن به آخائیان فرامیخوانند. پریام و آگاممنون سوگند میخورند که پیروز، هلن را خواهد برد. پریام به تروآ بازمیگردد. هکتور و اودیسئوس فضایی را اندازه میگیرند. پاریس و منلائوس زره میپوشند. نبرد. آفرودیت پاریس را نجات میدهد و به تروآ بازمیگرداند. آفرودیت به هلن فرمان میدهد به خانه نزد پاریس برود. هلن با اکراه میرود. هلن پاریس را سرزنش میکند و او پاسخ میدهد که خدایان بر همهچیز فرمان میرانند. در حالی که هلن و پاریس در کنار هم دراز کشیدهاند، آگاممنون هلن را از تروآیان مطالبه میکند، چون منلائوس در نبرد تنبهتن پیروز شده است.
زئوس با نیت بد پس از نبرد تنبهتن پیشنهاد صلح میدهد؛ هرا و آتنا خشمگین میشوند. هرا از زئوس میخواهد آتنا را بفرستد تا تروآیان را به شکستن سوگند وادارد. آتنا پاندروس را ترغیب میکند تیری به سوی منلائوس رها کند. پاندروس با نیرنگ منلائوس را زخمی میکند. آگاممنون بیم جان منلائوس را دارد. منلائوس نگرانی آگاممنون را برطرف میکند. آنان دنبال ماخائون پزشک میفرستند تا زخم را درمان کند. تروآیان حمله میکنند. آگاممنون سربازانش را به نبرد ترغیب میکند. آگاممنون ایدومنئوس را برمیانگیزد. آگاممنون دو آیاس را میستاید. آگاممنون به نستور میرسد که سربازانش را برمیانگیزد. آگاممنون اودیسئوس را سرزنش میکند، اما سپس جبران میکند. آگاممنون دیومدس را سرزنش میکند. استنلوس با خشم پاسخ میدهد، اما دیومدس از او میخواهد آرام باشد و برای نبرد آماده شود. آخائیان و تروآیان به سوی نبرد پیش میروند. سپاهیان درگیر میشوند. دلاوری آیاس؛ دلاوری اودیسئوس. آپولون تروآیان را و آتنا آخائیان را برمیانگیزد. پیروس تراکیایی یک آخائی را میکشد؛ توآس آیتولیایی به انتقام او را میکشد.
دیومدس فگئوس را میکشد و ایدائوس را میگریزاند. آتنا آرس را از نبرد کنار میکشد. نبرد پیش میرود. خشم دیومدس چون سیلابی زمستانی است. پاندروس دیومدس را زخمی میکند. استنلوس تیر را از شانهی دیومدس بیرون میکشد. آتنا به دیومدس نیرو میبخشد و اجازه میدهد خدایان را ببیند. به او فرمان میدهد جز آفرودیت با هیچ فناناپذیری نجنگد. دیومدس تروآیان بسیاری را میکشد. آینهآس پاندروس را ترغیب میکند دیومدس را هدف بگیرد. پاندروس بازمیگوید که پیشتر چگونه بیثمر او را زده بود. پاندروس بر بخت بد خود مینالد. آینهآس از پاندروس میخواهد همراهش با دیومدس بجنگد. استنلوس دیومدس را ترغیب میکند پیش از رسیدن آینهآس بگریزد. دیومدس در انتظار آینهآس میماند. دیومدس پاندروس را میکشد. دیومدس آینهآس را با سنگی بزرگ بر زمین میافکند. آفرودیت میآید تا آینهآس را نجات دهد؛ دیومدس مچ دستش را زخمی میکند. او آینهآس را رها میکند، اما آپولون او را میرباید. آفرودیت از آرس ارابهاش را برای بازگشت به المپ میخواهد. آفرودیت رنجهایش را نزد مادرش، دیونه، بازمیگوید. دیونه با بازگویی رنجهای دیگر خدایان، آفرودیت را تسلی میدهد. آتنا زخم آفرودیت را ریشخند میکند. دیومدس، در تلاش برای کشتن آینهآس، چهار بار به آپولون حمله میکند. آپولون به او هشدار میدهد باز ایستد. آپولون آینهآس را در معبدش در تروآ مینهد، جایی که لتو و آرتمیس او را درمان میکنند. آپولون آرس را علیه دیومدس برمیانگیزد. آرس تروآیان را برمیانگیزد. سارپدون هکتور را سرزنش میکند. هکتور تروآیان را برمیانگیزد. آینهآس بازمیگردد. آگاممنون دائیکوئون را میکشد. آینهآس کرتون و اورسیلوخوس را میکشد. منلائوس و آنتیلوخوس اجساد را میرهانند. دلاوری منلائوس و آنتیلوخوس. دیومدس پیش از هکتور عقبنشینی میکند. دلاوری هکتور و آیاس تلامونیدس. تلپولموس سارپدون را ریشخند میکند، و آن دو یکدیگر را زخمی میکنند. تلپولموس و سارپدون را بیرون میبرند. اودیسئوس لوکیاییهای بسیاری را میکشد. پلاگون نیزه را از ران سارپدون بیرون میکشد. آرگوسیان پیش از آرس و هکتور عقبنشینی میکنند. هرا از آتنا میخواهد به آرگوسیان کمک کند. هرا و آتنا مسلح میشوند و ارابهشان را آماده میکنند. نزد زئوس میرانند و اجازه میخواهند آرس را از نبرد برانند. هرا و آتنا به دشت میرانند. هرا آرگوسیان را برمیانگیزد. آتنا دیومدس را سرزنش میکند. آتنا دیومدس را ترغیب میکند به آرس حمله کند. آتنا ارابهی او را میراند و به دیومدس کمک میکند آرس را زخمی کند. آرس به المپ میگریزد و نزد زئوس از آتنا شکایت میکند. زئوس آرس را سرزنش میکند. پائیئون زخمش را درمان میکند. هرا و آتنا به المپ بازمیگردند.
نبرد ادامه مییابد. آیاس و دیگر قهرمانان آخائی تروآیان بسیاری را میکشند. آگاممنون منلائوس را ترغیب میکند آدرستوس را که در پی بخشیدنش بود، بکشد. نبرد به زیان تروآیان پیش میرود. هلنوس آینهآس و هکتور را ترغیب میکند تروآیان را گرد آورند، و هکتور را وامیدارد به تروآ برود و به زنان فرمان دهد نزد آتنا دعا کنند. دیومدس با گلائوکوس روبهرو میشود و از نسب او میپرسد. گلائوکوس خود را پسر هیپولوخوس، پسر بلروفون افسانهای، معرفی میکند و داستانش را بازمیگوید. دیومدس بازمیگوید که بلروفون میهمان-دوستِ جد او اُئینئوس بود. آنان زرههایشان را چون نشانهی دوستی مبادله میکنند. هکتور به تروآ و کاخ پریام میرسد. هکوبا را مییابد که به او شراب تعارف میکند. هکتور نمینوشد. از مادرش میخواهد نزد آتنا دعا کند. هکوبا هدیهای از جامه میآورد و با دیگر زنان نزد آتنا التماس میکند. آتنا التماس را نمیپذیرد. هکتور پاریس را مییابد و او را برای دوری از نبرد سرزنش میکند. پاریس موافقت میکند به نبرد بازگردد. هلن از سرنوشتش مینالد و پاریس را خوار میشمارد. میخواهد با هکتور سخن بگوید، اما هکتور نمیتواند بماند. هکتور در پی آندروماخه میگردد، اما او با فرزندش به دیوارهای شهر رفته است. هکتور آندروماخه را نزد دروازهی اسکائیان مییابد. او التماس میکند که از نبرد دوری کند، مبادا بیوه شود و فرزندشان یتیم گردد. هکتور نمیپذیرد. مرگ خود، سقوط تروآ، و اسارت آندروماخه را پیشگویی میکند. هکتور پسرش را میبوسد و نزد زئوس دعا میکند که پسر دلیر و بزرگ شود. از آندروماخه میخواهد به خانه بازگردد. آندروماخه و خدمتکاران چنان بر هکتور میگریند که گویی هماکنون مرده است. پاریس هکتور را نزد دروازه مییابد و آن دو با هم میروند.
تروآیان آرگوسیان را درهم میکوبند. آتنا و آپولون توافق میکنند نبرد را متوقف کنند. هلنوس، به تحریک آن دو خدا، هکتور را ترغیب میکند یکی از آخائیان را به نبرد تنبهتن فرابخواند. نبرد متوقف میشود و هکتور چالش خود را اعلام میکند. منلائوس در برابرش میایستد، اما آگاممنون او را منصرف میکند. نستور آخائیان را برای بزدلیاش سرزنش میکند. از دلاوریهای جوانی خود میگوید. نه قهرمان پیش میآیند. نستور توصیه میکند قرعه بکشند. آیاس قرعه را میکشد. آیاس و هکتور میجنگند تا آنکه قاصدان آنان را جدا میکنند. هکتور و آیاس با دوستی از هم جدا میشوند و هدایایی مبادله میکنند. آخائیان جشن میگیرند. مجمع یونانی. نستور توصیه میکند مردگان را دفن کنند و پیش از اردوگاه دیواری بسازند. مجمع تروآیی. آنتنور توصیه میکند هلن را بازگردانند. پاریس نمیپذیرد، اما حاضر است دیگر غنایم بردهشده از آرگوس را با پرداختی افزون بازگرداند. ایدائوس پیام پاریس را به آخائیان میرساند. دیومدس آرگوسیان را به رد آن توصیه میکند، و چنین میکنند. هر دو سو مردگان را دفن میکنند. آخائیان دیواری پیش از اردوگاهشان میسازند. پوسایدون از ساخت دیوار نزد زئوس شکایت میکند. تروآیان و آخائیان تمام شب جشن میگیرند و میخوابند.
زئوس به خدایان فرمان میدهد در نبرد دخالت نکنند. به سوی ایدا (گارگاروس) میرود. نبرد از سر گرفته میشود. در نیمروز زئوس برتری را به تروآیان میبخشد. نستور نزدیک است به دست هکتور کشته شود، اما دیومدس او را نجات میدهد. دیومدس ارابهران هکتور، انیوپئوس را میکشد. زئوس با درخششی از رعد اسبان دیومدس را میترساند، و آنان به گریز میافتند. هکتور دیومدس را ریشخند میکند و میگوید کشتیها را خواهد سوزاند. هرا از شکست آخائیان خشمگین است. پوسایدون او را بازمیدارد. آگاممنون آخائیان را سرزنش میکند و نزد زئوس دعا میکند، و زئوس اجازه میدهد جریان نبرد بازگردد. آخائیان از اردوگاه بیرون میتازند. دلاوری تئوکروس. تئوکروس با سنگی از سوی هکتور زخمی میشود، و آخائیان تا خندق رانده میشوند. هرا و آتنا از شکست آخائیان برآشفتهاند. دو الهه از المپ به نبرد میرانند. زئوس، از راه ایریس, به آنان فرمان میدهد بازگردند. الههها با هراس از خشم زئوس بازمیگردند. زئوس به المپ بازمیگردد و هرا و آتنا را ریشخند میکند. هرا با خشم پاسخ میدهد. زئوس پیروزی بیشتر برای تروآیان و مرگ پاتروکلوس را پیشگویی میکند. شب فرامیرسد. تروآیان در دشت اردو میزنند.
آخائیان دستخوش ناامیدیاند. آگاممنون مجمعی فرامیخواند و آنان را به بازگشت به خانه ترغیب میکند. دیومدس اعلام میکند که او و استنلوس دستکم خواهند ماند و تا پایان خواهند جنگید. نستور از نگهبانان میخواهد به پستهایشان بیرون از دیوار روند، و از آگاممنون میخواهد با سرداران دیگر مشورت کند. نگهبانان به مواضع خود کنار خندق میروند. در شورا، نستور توصیه میکند هدایا و سخنان دوستانه بفرستند تا شاید آشیل را آرام کنند. آگاممنون تمایل خود را برای جبران کامل با آشیل اعلام میکند؛ بریسئیس را بیدرنگ بازخواهد گرداند. آیاس و اودیسئوس، همراه با فوینیکس، به سفارت نزد آشیل فرستاده میشوند. سفیران به کلبهی آشیل میرسند؛ او به آنان خوشآمد میگوید و خوراک و نوشیدنی پیش رویشان مینهد. اودیسئوس مأموریتشان را بازمیگوید و از آشیل میخواهد بر آخائیان دل بسوزاند و به نبرد بازگردد. آشیل با خشم پیشنهادهای آگاممنون را رد میکند. به آخائیان توصیه میکند به خانه بازگردند، چراکه خود قصد دارد فردا چنین کند. فوینیکس التماس میکند آشیل تسلیم شود. داستان خود را و چگونگی سپردنش به دست آشیل از سوی پلئوس بازمیگوید. داستان ملئاگر. آشیل همچنان سرسخت میماند. آیاس با بیپردهگویی آشیل را برای لجاجتش سرزنش میکند. آشیل پاسخ میدهد که تا زمانی که هکتور به کلبهها و کشتیهای میرمیدونها حمله نکند، به نبرد بازنخواهد گشت. آیاس و اودیسئوس، با گذاشتن فوینیکس نزد آشیل، عزیمت میکنند. اودیسئوس پیام آشیل را به شورای سرداران میرساند. دیومدس توصیه میکند برای اکنون استراحت و بازآسایی کنند، و فردا دوباره صف نبرد را بیارایند.
آگاممنون از نگرانی بیخواب میماند. برمیخیزد تا از نستور مشورت بخواهد. منلائوس نیز نمیتواند بخوابد؛ برمیخیزد در پی آگاممنون که او را در حال مسلحشدن مییابد. آگاممنون از منلائوس میخواهد آیاس و ایدومنئوس را فرابخواند تا همگی به دیدهبانیها سر بزنند. خود نستور را خواهد آورد. آگاممنون نستور را بیدار میکند. آن دو میروند و اودیسئوس را بیدار میکنند. آن سه دیومدس را، که در خواب است، برمیانگیزند. پیش نگهبانان میروند و آنان را در حال دیدهبانی مییابند. سرداران شورایی برپا میکنند. نستور میپرسد آیا کسی حاضر است چون جاسوس برود تا نیتهای تروآیان را دریابد. دیومدس حاضر است برود اگر کس دیگری همراهش رود؛ بسیاری پیشنهاد همراهی میدهند. دیومدس اودیسئوس را برمیگزیند و آن دو زره میپوشند. آتنا در حین رفتنشان فال نیکی میدهد؛ آنان نزد او دعا میکنند و او میشنود. هکتور شورایی از سرداران تروآیی فرامیخواند. میخواهد کسی برود و نقشههای آخائیان را جاسوسی کند. دولون پیشنهاد میدهد برود و پذیرفته میشود. سلاحهایش را برمیدارد و میرود. دیومدس و اودیسئوس او را میبینند و میگیرند. دولون به مأموریتش اعتراف میکند. آرایش نیروهای تروآیی را بازمیگوید، بهویژه اینکه رسوس و تراکیاییها کجا خفتهاند. دیومدس دولون را میکشد. آن دو به اردوگاه تراکیاییها میرسند و بسیاری از آنان را همراه با رسوس، سردارشان، میکشند، و اودیسئوس اسبانش را میراند. دیومدس، که مایل است بماند، از سوی آتنا هشدار میگیرد که بازگردد. آپولون تروآیان را برمیانگیزد. دیومدس و اودیسئوس شتابان به اردوگاه آخائیان بازمیگردند. نستور از اسبان رسوس در شگفت است. اودیسئوس از کشتار تراکیاییها میگوید. دو جنگاور، پس از شستوشو، شام میخورند و برای آتنا شراب نذر میکنند.
نزاع (اریس) آخائیان را به نبرد برمیانگیزد. آگاممنون مسلح میشود. جنگاوران آخائی کنار خندق گرد میآیند؛ تروآیان پیرامون هکتور در دشت جمع میشوند. دو سپاه در نبرد به هم میرسند، و مردگان چون بافههای داسزدهی درو فرومیافتند. نبرد به زیان تروآیان پیش میرود. آگاممنون بیئنور و اوئیلئوس را میکشد. آگاممنون ایسوس و آنتیفوس را میکشد. پیسندروس و هیپولوخوس و بسیاری دیگر را میکشد، چون آتشی خروشان. آگاممنون تروآیان را تا شهر میراند. زئوس، از راه ایریس، به هکتور فرمان میدهد از نبرد دوری کند تا آگاممنون زخمی عقبنشینی کند. دلاوری آگاممنون. کوئون آگاممنون را زخمی میکند، اما خود به دست او کشته میشود. آگاممنون بهسبب درد زخمش از نبرد کناره میگیرد. هکتور چون شکارچیای که سگانش را برمیانگیزد، تروآیان را برمیانگیزد. خود کارهای بزرگ میکند. دلاوری اودیسئوس و دیومدس. هکتور از ضربهی نیزهی دیومدس بر کلاهخودش گیج میشود؛ اما دوباره به نبرد بازمیگردد. دیومدس به پا از سوی پاریس زخمی میشود، که شادمانی میکند؛ اما دیومدس او را ریشخند میکند. اودیسئوس، تنها میان دشمن، دلیرانه میجنگد. از سوی سوکوس زخمی میشود. منلائوس آیاس را فرامیخواند تا اودیسئوس را یاری کند. منلائوس اودیسئوس را از نبرد بیرون میبرد. آیاس تروآیان بسیاری را میکشد. در سوی دیگر میدان هکتور آخائیان را نابود میکند. ماخائون، که زخمی شده، از سوی نستور از نبرد بیرون برده میشود. هکتور به تروآیان در نبرد با آیاس یاری میرساند، اما خود رویدرروی آیاس نمیایستد. آیاس بهدشواری واپس رانده میشود. اوریپولوس به آیاس یاری میرساند، اما خود زخمی میشود. آیاس سرانجام نزد مردمانش بازمیگردد. آشیل، چون ارابهی نستور را میبیند، پاتروکلوس را میفرستد تا بپرسد این کیست که از نبرد بیرون میآورد. هکامده جامی برای نستور و همراهانش میآمیزد. پاتروکلوس به کلبه میرسد. نستور آشیل را سرزنش میکند. نستور از کارهای بزرگ جوانیاش میگوید. نستور به پاتروکلوس یادآوری میکند سفارشی را که پدرش منویتیوس به او داده، و از او میخواهد از آشیل اجازه بخواهد به نبرد بیاید، اگر خود آشیل نخواهد آمد. پاتروکلوس در بازگشت با اوریپولوس روبهرو میشود، که از ران زخمی است و لنگان از نبرد بیرون میآید. او را به کلبهاش میبرد و زخمش را میبندد.
دیوار و خندق نمیتوانند آخائیان را حفاظت کنند. چگونه دیوار بعدها ویران شد. هکتور آخائیان را نابود میکند. چون میبیند اسبان از خندق نخواهند گذشت، پولوداماس توصیه میکند ارابهها را مرخص کنند. تروآیان پیاده به دیوار حمله میبرند. آسیوس نمیخواهد اسبانش را ترک کند، بلکه آنان را تا دروازهها میراند. پولوپوئیتس و لئونتئوس دروازهها را دفاع میکنند؛ نبرد سخت است. تروآیان از فالی دلسرد میشوند، که پولوداماس تعبیری شوم بر آن مینهد. هکتور فالها را رد میکند؛ پولوداماس را بهسبب بزدلیاش سرزنش میکند و حمله به دیوار را از سر میگیرد. دو آیاس آخائیان را برمیانگیزند. نبرد سخت میشود. سارپدون و گلائوکوس لوکیاییها را به حمله رهبری میکنند. منستئوس، از بیم لوکیاییها، نزد آیاس کمک میطلبد. آیاس و تئوکروس به یاری منستئوس میروند؛ تئوکروس گلائوکوس را زخمی میکند. نبرد سرسختانه میان لوکیاییها و آخائیان. هکتور با تختهسنگی بزرگ دروازهها را میشکند، و تروآیان به درون میریزند و آخائیان را تا کشتیها میرانند.
پوسایدون از ساموتراکه بر فراز دریا سفر میکند تا دلاوری آخائیان را برانگیزد. دو آیاس را دلگرم میکند. دیگر آرگوسیان را نیز برمیانگیزد. آنان پیرامون دو آیاس میایستند. تروآیان با خشم بر آنان میتازند. دیفوبوس با مریونس روبهرو میشود. کشتن و غارت ایمبریوس. پوسایدون که با ایدومنئوس روبهرو میشود او را به نبرد برمیانگیزد. ایدومنئوس، پس از مسلحشدن، با مریونس روبهرو میشود که به کلبه میآید تا نیزهای تازه بیاورد. ایدومنئوس بر دلاوری مریونس گواهی میدهد. ایدومنئوس و مریونس به نبرد میروند. آنان در آشوب نبرد میجنگند. پوسایدون همچنان علیه خواست زئوس آخائیان را یاری میکند. ایدومنئوس اوثریونئوس را میکشد. ایدومنئوس آسیوس را میکشد، اما دیفوبوس هوپسنور را میکشد. ایدومنئوس آلکاثوئوس را میکشد و دیفوبوس را به رویارویی فرامیخواند. دیفوبوس آینهآس را فرامیخواند تا جسد آلکاثوئوس را برهاند، اما ایدومنئوس ثابت میماند. نبرد پیرامون جسد آلکاثوئوس درمیگیرد. دیفوبوس زخمی از نبرد برده میشود. آنتیلوخوس، به یاری پوسایدون، دلیرانه میجنگد. هلنوس دئیپوروس را میزند، اما خود از منلائوس زخمی میشود. منلائوس پیسندروس را میکشد. هارپالیون از سوی مریونس کشته میشود. پاریس اوخنور را در تحقق پیشگوییای میکشد. نبرد در سمت چپ کشتیها. دو آیاس و کمانداران لوکریایی. پولوداماس به هکتور توصیه میکند تروآیان بیشتری فراخواند تا در حمله یاریاش کنند. هکتور بیهوده در پی دیفوبوس و آداماس و آسیوس و دیگران میگردد؛ بر پاریس میتازد، که از او میخواهد به نبرد رهبری کند. تروآیان پس از هکتور، که آیاس ریشخندش میکند، دوباره گرد میآیند. هکتور در پاسخ آیاس را ریشخند میکند، و تروآیان بر آرگوسیان میتازند.
نستور، شنیدن هیاهوی نبرد، از کلبه بیرون میآید و آخائیان را در گریز میبیند. سه سردار زخمی با او روبهرو میشوند و با هم مشورت میکنند. آگاممنون گریز را توصیه میکند، اما اودیسئوس خشمگین میشود. آگاممنون تسلیم میشود، و دیومدس توصیه میکند به نبرد بروند و رزمندگان را دلگرم کنند. پوسایدون آگاممنون را دلگرم میکند. هرا برای فریب زئوس خود را میآراید؛ آفرودیت یاری میکند و طلسمی به او میبخشد. هرا از خواب یاری میطلبد، که وعدهی اطاعت میدهد. آن دو به ایدا میرسند. فریب زئوس. زئوس که به خواب رفته، خواب به پوسایدون هشدار میدهد که اکنون میتواند به یاری دانائیان بشتابد. پوسایدون آخائیان را برمیانگیزد، که مبادلههای شگفتآور زره با یکدیگر میکنند. آیاس هکتور را با سنگی بر زمین میافکند، و دوستانش او را از نبرد بیرون میبرند. نبرد ادامه مییابد. تروآیان از کشتیها رانده میشوند و بسیاری کشته میشوند.
زئوس، بیدارشدن و دیدن گریز تروآیان، بسیار خشمگین بر هرا میشود، که خود را توجیه میکند. زئوس به هرا فرمان میدهد ایریس و آپولون را فراخواند. سیر جنگ را بازمیگوید. هرا به المپ میآید و اطاعت را توصیه میکند. آرس برای انتقام مرگ پسرش آسکالافوس مشتاق است، اما آتنا زرهاش را میگیرد. ایریس و آپولون به ایدا میرسند. زئوس ایریس را میفرستد تا به پوسایدون فرمان دهد از نبرد باز ایستد. پوسایدون نخست سر باز میزند، اما سپس از نبرد کناره میگیرد. زئوس آپولون را میفرستد تا هکتور را درمان کند و تروآیان را برانگیزد. آپولون روحی بزرگ در هکتور برمیانگیزد. آخائیان دلسرد میشوند، اما برخی در برابر یورش هکتور میایستند. آخائیان با هراس واپس رانده میشوند. به یاری آپولون تروآیان از خندق و دیوار میگذرند. تروآیان بر کشتیها میتازند، و آخائیان بر عرشهی کشتیها میروند تا از خود دفاع کنند. هکتور و آیاس پیرامون کشتیای واحد میجنگند. هکتور لوکوفرون را میکشد. تئوکروس دلیرانه با کمان میجنگد، اما زئوس زه کمانش را میگسلد. تئوکروس با کلاهخود و سپر و نیزه مسلح میشود. هکتور تروآیان را با سخنانی نجیبانه دلگرم میکند. آیاس آرگوسیان را شرمسار میخواند. نبرد ادامه مییابد. آنتیلوخوس دلیرانه میجنگد، اما پیش از هکتور میگریزد. نبرد پرشور هکتور. آیاس با پیکسایی بزرگ از کشتیای به کشتی دیگر میجهد. نبرد بیوقفه ادامه مییابد. آیاس، هرچند پرشور میجنگد، سخت در تنگنا افتاده است.
پاتروکلوس نزد آشیل میآید و او را برای نرفتن به نبرد سرزنش میکند. التماس میکند دستکم خود او بتواند به نبرد رود. آشیل خود کوتاه نمیآید، اما اجازه میدهد پاتروکلوس و میرمیدونها کشتیها را نجات دهند. به پاتروکلوس دستور میدهد تروآیان را تا دشت دنبال نکند. آیاس خسته میشود و پیش از یورش هکتور واپس مینشیند. تروآیان کشتیای را به آتش میکشند. پاتروکلوس زرهی خود را میپوشد در حالی که آوتومدون اسبان را به ارابه میبندد. آشیل میرمیدونها را مسلح میکند، که پیرامون او چون گرگان خشمگین گرد میآیند. سرداران میرمیدونها. آشیل آنان را به نبرد ترغیب میکند. میرمیدونها آرایش نبرد میگیرند. آشیل نزد زئوس دعا میکند به پاتروکلوس یاری رساند. میرمیدونها چون زنبورانی از آشیانه بر تروآیان میریزند. پاتروکلوس و مردانش تروآیان را از میان کشتیها میرانند. اما نبرد همچنان پرشور ادامه دارد. تروآیان درهم میشکنند. هکتور در ارابهاش از خندق میگریزد، در حالی که پاتروکلوس دنبالش میکند. پاتروکلوس تروآیان را از شهر دور نگاه میدارد و بسیاری را میکشد. سارپدون با پاتروکلوس روبهرو میشود؛ زئوس تردید دارد آیا اجازه دهد سارپدون کشته شود، و هرا او را نصیحت میکند. پاتروکلوس تیرانداز سارپدون را میکشد. سارپدون، که پاتروکلوس را نمییابد، اسب پداسوس را میکشد. سارپدون کشته میشود. گلائوکوس از آپولون میخواهد زخمش را درمان کند تا بتواند جسد سارپدون را برهاند. دعایش اجابت میشود، و گلائوکوس لوکیاییها و تروآیان را گرد میآورد. هر دو سو پیرامون جسد سارپدون گرد میآیند. نبرد پیرامون جسد سارپدون. زئوس به آپولون فرمان میدهد جسد سارپدون را از نبرد بیرون برد. آپولون جسد سارپدون را میرهاند؛ خواب و مرگ آن را به لوکیا میبرند. پاتروکلوس نزدیک است شهر را بگیرد. آپولون به هکتور فرمان میدهد از شهر بیرون رود و بکوشد پاتروکلوس را بکشد. هکتور با کبریونس، ارابهرانش، بیرون میراند. پاتروکلوس کبریونس را با سنگی از ارابه بیرون میافکند. هکتور و پاتروکلوس پیرامون جسد کبریونس میجنگند. نبرد پرشور میشود، و بسیاری به آن میپیوندند. آپولون با ضربهی دستش پاتروکلوس را مبهوت میکند، و اوفوربوس با نیزهای بر پشتش میزند. هکتور پاتروکلوس را میکشد. پاتروکلوس، در حال جاندادن، پیشگویی میکند که بهزودی هکتور نیز به دست آشیل خواهد افتاد. پاتروکلوس میمیرد. هکتور نیزهاش را از جسد بیرون میکشد و در پی آوتومدون میرود.
منلائوس بر جسد پاتروکلوس میایستد و از سوی پانتوئوس، که برادرش را کشته بود، مورد حمله قرار میگیرد. منلائوس پانتوئوس را میکشد. آپولون، در هیئت منتس، هکتور را از کشتهشدن پانتوئوس باخبر میکند. هکتور تعقیب اسبان آشیل را رها میکند و به سوی منلائوس میآید. منلائوس، در حال ترک جسد، از آیاس، پسر تلامون، یاری میخواهد. هکتور زره را از پاتروکلوس میکند، اما پیش از آیاس و منلائوس از جسد کناره میگیرد. گلائوکوس هکتور را برای بزدلیاش سرزنش میکند. هکتور از مردانش میخواهد بجنگند در حالی که خود زرهی پاتروکلوس را میپوشد. هکتور زره را میپوشد؛ زئوس سرنوشت محتومش را اعلام میکند. هکتور مردانش را به نبرد ترغیب میکند. تروآیان بر آن دو میتازند. منلائوس با صدای بلند طلب یاری میکند. آیاس، پسر اوئیلئوس, همراه دیگران میرسد، و آنان در برابر یورش تروآیان استوار میمانند. دانائیان واپس مینشینند، اما آیاس آنان را گرد میآورد. چون گرازی وحشی میجنگد. آیاس هیپوثوئوس و فورکوس را میکشد. هکتور اسکدیوس را میکشد. آپولون، خطاب به آینهآس، دل تازهای به تروآیان میبخشد. نبرد بیکاهش ادامه مییابد. تاریکیای بر آنان که پیرامون جسد میجنگند فرود میآید، اما هیچجای دیگر نه. چون آنان جسد را بدینسو و آنسو میکشند، رزمندگان چون مردانیاند که پوست گاوی را میکشند. آشیل هیچ گمانی ندارد که پاتروکلوس مرده است. نه تروآیان و نه دانائیان جسد را رها نمیکنند. اسبان آشیل بر پاتروکلوس میگریند. آوتومدون با ارابه به نبرد بازمیگردد. هکتور ارابه را میبیند و از آینهآس میخواهد به یاریاش آن را تصاحب کنند. آوتومدون طلب یاری میکند. دلاوری آوتومدون. نبرد پیرامون جسد پاتروکلوس؛ آتنا به منلائوس شجاعت و نیرو میبخشد. آپولون هکتور را برمیانگیزد، و زئوس پیروزی را به تروآیان میبخشد. ایدومنئوس و مریونس از نبرد میگریزند. آیاس و منلائوس دلسرد میشوند. آیاس از زئوس میخواهد دستکم تاریکی را بزداید و آنان را در روشنایی بکشد. زئوس تاریکی را میپراکند، و منلائوس در پی آنتیلوخوس میگردد. به فرمان منلائوس، آنتیلوخوس میدود تا به آشیل بگوید پاتروکلوس مرده است. منلائوس و مریونس جسد را برمیدارند، در حالی که دو آیاس تروآیان را واپس میدارند. نبرد چون آتشی میخروشد.
آنتیلوخوس نزد آشیل میآید و به او میگوید پاتروکلوس مرده است. اندوه آشیل؛ تتیس زاری او را میشنود. تتیس نزد آشیل میآید، که رنجش را بازمیگوید. آشیل خواهد رفت و هکتور را خواهد کشت، هرچند خود نیز پس از آن باید کشته شود. تتیس زرهای تازه برای آشیل از هفائستوس خواهد آورد. به المپ میرود. هکتور نزدیک است جسد پاتروکلوس را تصاحب کند. ایریس از المپ میآید تا آشیل را به نبرد برانگیزد. آشیل کنار خندق ظاهر میشود و دلهرهای میان تروآیان میافکند. آخائیان جسد پاتروکلوس را بازمیآورند. تروآیان با هم مشورت میکنند. پولوداماس عقبنشینی به شهر را توصیه میکند. هکتور توصیه میکند در دشت بمانند و فردا نبرد را از سر گیرند. آخائیان بر پاتروکلوس میگریند؛ جسد را میآرایند. سخنان زئوس و هرا. تتیس نزد هفائستوس میرود. هفائستوس زندگیاش را مدیون تتیس است. تتیس رنج و خواستهاش را به هفائستوس بازمیگوید. هفائستوس الهه را تسلی میدهد و ساختن زره را آغاز میکند. سپر آشیل. شهر در صلح. شهر در جنگ. صحنههای شخمزدن و درو. صحنههای چیدن انگور و چوپانی. صحنهی رقص؛ باقی زره.
تتیس زرهی الاهی را نزد آشیل میآورد. مجمع آخائیان؛ آشیل با آگاممنون دوستی پیشنهاد میکند. آگاممنون بهانه میآورد که چشمش را آته کور کرده بود. آشیل مشتاق است بیدرنگ به نبرد رود، اما اودیسئوس توصیه میکند پیش از نبرد خوراک بخورند. آگاممنون میخواهد سوگند بخورد و به آشیل جبران کند، اما آشیل برای نبرد بیقرار است. سخنان اودیسئوس. هدایا و سوگندهای آگاممنون. بریسئیس بر پاتروکلوس میگرید. آشیل نه میخورد و نه مینوشد، بلکه بر پاتروکلوس میگرید. آتنا با خوراکی الاهی گرسنگی آشیل را فرومینشاند، و او برای نبرد مسلح میشود. آوتومدون و آلکیمدون ارابه را آماده میکنند. اسب گزانتوس مرگ آشیل را پیشگویی میکند.
زئوس خدایان را در شورا گرد میآورد و به آنان فرمان میدهد آخائیان یا مردان تروآ را، هرگونه که بخواهند، یاری دهند. خدایان به نبرد فرومیآیند. نبرد خدایان. آپولون آینهآس را برمیانگیزد با آشیل بجنگد. نگرانی هرا برای آشیل. خدایان از نبرد کناره میگیرند. آشیل آینهآس را ریشخند میکند در حالی که با هم درگیر میشوند. آینهآس به ریشخندهایش پاسخ میدهد. نبرد میان آینهآس و آشیل؛ پوسایدون برای آینهآس بیم دارد، اما هرا نمیخواهد او را نجات دهد. پوسایدون به آینهآس یاری میرساند تا جهشی شگفتآور کند. آشیل از تروآیی دیگری میخواهد در نبرد با او روبهرو شود. هکتور میخواهد با آشیل روبهرو شود، اما آپولون او را بازمیدارد. آشیل در میان تروآیان کشتار میکند. هکتور، در حمله به آشیل، نزدیک بود کشته شود، اما آپولون او را در مهی پنهان میکند. آشیل تروآیان بیشتری را میکشد. خشم او چون آتشی است که در جنگل میخروشد، و اسبانش مردگان را چون گاوانی که خرمن میکوبند، لگدمال میکنند.
آشیل تروآیان را به رودخانه میراند و با شمشیرش آنجا آنان را میکشد. با لوکائون روبهرو میشود. لوکائون از آشیل التماس میکند او را ببخشد. اما آشیل بیرحمانه او را میکشد. آشیل با آستروپائیوس روبهرو میشود، که در برابرش میایستد. کشتن آستروپائیوس. آشیل بسیاری دیگر را در رودخانه میکشد. رودخانه او را سرزنش میکند، اما بیهوده. آشیل با رودخانه میجنگد. پوسایدون و آتنا به او شجاعت و نیرو میبخشند. رودخانه همچنان با خشم بر او میتازد. هرا هفائستوس را فرامیخواند تا با رودخانه بجنگد. هفائستوس با آتش بر رودخانه میتازد. نبرد میان خدایان؛ آتنا آرس را با سنگی بزرگ میزند. آتنا آفرودیت را بر زمین میافکند. پوسایدون آپولون را به نبرد فرامیخواند، اما آپولون نمیپذیرد. آرتمیس آپولون را برای بزدلیاش سرزنش میکند، اما هرا با کمانِ خودش بر گوشهای او میکوبد؛ آرتمیس نزد زئوس شکایت میکند. آپولون به تروآ میرود، و دیگر خدایان به المپ. پریام به مردان تروآ فرمان میدهد دروازهها را باز نگاه دارند تا تروآیان از دست آشیل بگریزند. آگنور، به یاری آپولون، با آشیل روبهرو میشود. آپولون، در هیئت آگنور، آشیل را میفریبد تا او را در دشت تعقیب کند، در حالی که تروآیان با امان به شهر میرسند.
آپولون خود را بر آشیل آشکار میکند. پریام از دیوارها بیهوده هکتور را فرامیخواند به شهر بازآید. هکتور به سخن مادرش نیز گوش نمیدهد. هکتور در انتظار آشیل میماند. هکتور پیش از آشیل میگریزد، که او را پیرامون شهر میراند. زئوس بر هکتور دل میسوزاند، اما اجازه میدهد آتنا خواستهی خود را بهجا آورد. زئوس مرگ هکتور را مقدر میکند. آتنا به آشیل فرمان میدهد از تعقیب باز ایستد، در حالی که خود هکتور را ترغیب میکند با او روبهرو شود. آتنا، در هیئت دیفوبوس، هکتور را میفریبد تا با آشیل روبهرو شود. هکتور میخواهد با آشیل پیمانی بندد، اما آشیل با ریشخند پاسخش میدهد. هکتور با آشیل میجنگد. هکتور از فریب آتنا آگاه میشود. هکتور کشته میشود. هکتور، در حال جاندادن، خواهشی آخر از آشیل میکند که رد میشود. پایان آشیل را پیشگویی میکند و میمیرد. آخائیان جسد هکتور را میستایند و با نیزههایشان آن را میآزارند. آشیل به رفتاری ناجوانمردانه با جسد هکتور میاندیشد. زاری پریام و هکابه بر هکتور. آندروماخه آشیل را میبیند که جسد هکتور را به سوی کشتیها میکشد؛ رنج آندروماخه.
آخائیان بر پاتروکلوس میگریند. آشیل ضیافتی تدفینی برای آخائیان برپا میکند. روح پاتروکلوس بر آشیل نمودار میشود. آخائیان، پس از آوردن چوب از ایدا برای هیزم تدفین، جسد را بیرون میبرند. آشیل تکهای از موی خود را پیشکش میکند. پس از زاری، آخائیان پراکنده میشوند، جز نزدیکترین دوستان مرده. ساختن هیزم و قربانیها. آشیل باد شمال و مغرب را فرامیخواند تا هیزم را شعلهور کنند. آشیل به آخائیان فرمان میدهد هیزم را خاموش کنند و استخوانهای پاتروکلوس را گرد آورند. بازیهای تدفینی به افتخار پاتروکلوس. مسابقهی ارابهرانی. نستور به آنتیلوخوس اندرز میدهد. قرعه انداخته میشود و مسابقه آغاز میشود. مسابقهی دیومدس و اومِلوس؛ آتنا یوغ اسبان اومِلوس را میشکند. آنتیلوخوس با نیرنگ در تنگنایی از منلائوس پیشی میگیرد. ایدومنئوس و آیاس، پسر اوئیلئوس، بر سر مسابقه مشاجره میکنند. دیومدس نخست میرسد. آنتیلوخوس دوم میرسد، با منلائوس نزدیک پشت سرش. مریونس چهارم میشود. آشیل میخواست جایزهی دوم را به اومِلوس دهد، اما آنتیلوخوس نمیپذیرد از آن دست بکشد. منلائوس از ارابهرانی آنتیلوخوس شکایت میکند. آنتیلوخوس جایزهاش را به منلائوس وامیگذارد، که آن را نگاه نمیدارد. جایزهی پنجم به نستور داده میشود. دلاوری نستور در جوانیاش. مسابقهی مشتزنی و جوایزش. مشتزنی اپهئوس و اوریالوس. کشتیگیری: اودیسئوس با آیاس کشتی میگیرد. دوی سرعت: اودیسئوس با یاری آتنا جایزهی نخست را میبرد. سخنان خوش آنتیلوخوس و پاداشش برای آن. رقابت برای زرهی سارپدون. پرتاب وزنه. مسابقهی تیراندازی. پرتاب نیزه.
آشیل، دیوانه از اندوه برای پاتروکلوس، هر روز جسد هکتور را پیرامون دیوارهای تروآ میکشد. آپولون خدایان را برای اجازهدادن به آشیل که جسد هکتور را بیازارد، سرزنش میکند. هرا به آپولون پاسخ میدهد، اما زئوس تتیس را فرامیخواند تا ترتیبی دهد که جسد هکتور برای فدیه بازگردانده شود. ایریس فرومیرود تا تتیس را از اعماق دریا بیاورد. تتیس به المپ میآید. زئوس از او میخواهد فرمانش را به آشیل برساند، که جسد هکتور را در برابر فدیه بازگرداند. تتیس سخنان زئوس را به آشیل میرساند، که اطاعت میکند. ایریس، به فرمان زئوس، به پریام فرمان میدهد نزد آشیل در کلبهاش رود و برای جسد هکتور فدیه پیشکش کند. پریام به هکابه سخنان زئوس را بازمیگوید. هکابه میکوشد پریام را از رفتن نزد آشیل بازدارد. پریام از مأموریتش منصرف نمیشود. پریام از گنجینههایش فدیهی جسد هکتور را برمیگزیند، و با خشم پسرانش را از خانه میراند. پریام پسرانش را سرزنش میکند و از آنان میخواهد ارابهای مهیا کنند تا هدایا برای آشیل را حمل کند. پسران پریام ارابهاش را آماده میکنند و فدیهی هکتور را بر ارابه مینهند. هکابه شراب برای نذر میآورد و از پریام میخواهد از زئوس فالی بخواهد. پریام نزد زئوس دعا میکند، که عقابی را چون نشانهی حمایتش میفرستد. پریام و قاصدش، ایدائوس، به دشت میرانند. زئوس هرمس را میفرستد تا آنان را نزد آشیل رهنمون شود. هرمس، به هیئت شاهزادهای جوان، پریام را کنار رودخانه مییابد، جایی که اسبان و استران برای نوشیدن ایستادهاند. هرمس از پریام مأموریتش را میپرسد. هرمس به پریام میگوید که خادم آشیل است و آخائیان فردا به نبرد خواهند رفت. هرمس به پریام بازمیگوید که چگونه خدایان جسد هکتور را از آسیب و آلودگی نگاه داشتهاند. پریام به هرمس هدیهای پیشکش میکند، که او نمیپذیرد، اما موافقت میکند شاه را نزد آشیل ببرد. هرمس پریام را به کلبهی آشیل میبرد. پس از معرفی خود، عزیمت میکند. پریام به کلبهی آشیل درمیآید و التماسش را میکند. آشیل تا سرحد گریه متأثر میشود، و آن دو بر مردگانشان میگریند. آشیل از سرنوشت انسان سخن میگوید و پریام را به آرامش و پرهیز از سوگ ترغیب میکند. از پریام میخواهد چندی بماند. پریام میخواهد جسد هکتور را بردارد و بیدرنگ برود؛ در این هنگام آشیل خشمگین میشود. آشیل و خدمتکارانش هدایای فدیهی هکتور را میآورند. جسد هکتور شسته و روغنمالی میشود و بر ارابه نهاده میشود. آشیل از پریام میخواهد خوراک بخورد، و از نیوبه سخن میگوید که با همهی رنجهایش خوراک میخورد. پریام با آشیل و خدمتکارانش میخورد. بستری برای پریام آماده میشود. آشیل وعده میدهد آخائیان را تا برگزاری مراسم تدفین هکتور از نبرد بازدارد. پریام به خواب میرود، اما هرمس بیدارش میکند و از او میخواهد شتاب کند و به تروآ بازگردد. پریام جسد هکتور را به تروآ یخ میآورد. آندروماخه بر همسرش میگرید. هکابه بر پسرش میگرید. هلن بر هکتور میگرید. تدفین هکتور.