گویشهای آمیخته، وزن حماسی، و شعری که هرگز زبان مادری کسی نبود
زبان حماسهی هومری، در سراسر دوران باستان یونان، معیار «زبان شعری» بهشمار میرفت — زبانی که در اوراکلها، کتیبههای تدفینی و نذری، و اشعار حماسی، تعلیمی، و مرثیهای دیگر بهکار میرفت. شاعرانی که سرودههای روایی بلند مینوشتند، تا قرنها پس از هومر، از این زبان به شکلهای گوناگون بهره میگرفتند — گاه با تقلید از آن، گاه با فاصلهگرفتن آگاهانه از آن. آنچه در آغاز صرفاً «گفتاری ویژه»، رسانهای برای اجرای شعر پهلوانی بود، بهتدریج به زبانی آموختهشده و کتابی بدل شد که تعریفکنندهی خودِ مفهوم «شعر» بود، همیشه با ارجاع به هومر.
اما این زبان شعری، برخلاف تصور رایج، هرگز زبان مادری هیچکس نبوده است. زبانشناسی مدرن، مجهز به ابزارهای گویششناسی و زبانشناسی تاریخی-تطبیقی، نشان داده که بسیاری از ناهنجاریهای وزنی و آوایی متن هومری، توضیحی زبانشناختی دارند. این نوشتار به سه بعد بههمپیوسته میپردازد: نخست، ماهیت این «زبان هنری» ساختهشده از آمیزهی گویشها؛ دوم، وزن حماسی که این زبان در چارچوب آن شکل گرفته؛ و سوم، نقشهی جغرافیایی و زمانی گویشهایی که در این زبان بههم آمیختهاند.
مفهوم «زبان هنری هومری» (که در زبانشناسی آلمانی به آن Kunstsprache گفته میشود) بر چهار مشاهدهی بههمپیوسته استوار است: نخست، آمیزش گویشها؛ دوم، همزیستی صورتهای تازه و کهن در کنار هم؛ سوم، صورتهای کاملاً مصنوعی که در هیچ گویش واقعیای وجود نداشتند؛ و چهارم، نفوذ همهجاگیر وزن شعری بر شکل واژگان.
آمیزش گویشها: گویش پایهی حماسه اساساً ایونیک است، اما آمیزهای مهم از صورتهای گوناگون آیولیک نیز در آن دیده میشود — گاه حتی دو صورت گویشی متفاوت از یک فعل واحد، در کنار هم، در جاهای مختلف متن بهکار رفتهاند. برای نمونه، مصدر فعل «بودن» در گویش ایونیک εἶναι است، اما حماسه گاه صورت آیولیک ἔμμεναι را نیز بهکار میبرد؛ به همین ترتیب، فعل «شنیدن» گاه بهصورت ایونیک ἀκούειν و گاه بهصورت آیولیک ἀκουέμεν ظاهر میشود. افزون بر ایونیک و آیولیک، گویش سومی نیز گاه در متن تشخیص داده میشود که به آن «آخائی» یا «میسنی» میگویند — همان زبانی که جوامع زبانی سازندهی الواح خط ب (که در کنوسوس، پیلوس، میکنه، و تبس یافته شدهاند) بدان سخن میگفتند. بسیاری از واژگان هومری در همین الواح نیز یافت میشوند، هرچند تشخیص قطعی صورتهای «آخائی» از صورتهای کهن ایونیک یا آیولیک، اغلب دشوار است.
همزیستی صورتهای تازه و کهن: یونانی هومری دارای صورتهای متعددی است که بهروشنی ایونیک معاصر (سدهی هفتم پیش از میلاد)اند — یعنی از دورهای که صدای اولیهی «و» (دیگاما) از زبان محاوره ناپدید شده بود. اما در همان متن، لایههای کهنتر زبان نیز فراموش نشدهاند و بهطور گسترده در واژگان حماسه حضور دارند — بهگونهای که آثار همان دیگامای ناپدیدشده، هنوز در وزن بسیاری از عبارات هومری قابل بازسازی است. نمونهای گویا همان سطر آغازین ایلیاد است: «μῆνιν ἄειδε θεὰ Πηληϊάδεω Ἀχιλῆος» — در همین یک سطر، صورت Πηληϊάδεω (پسر پلهئوس) صورتی متأخر و ایونیک است، درحالیکه صورت Ἀχιλῆος (آخیلوس) کهنتر و آیولیک بهشمار میرود. نکتهی جالب اینکه این عناصر کهن و تازه، معمولاً نه در «بخشهای کهن» و «بخشهای متأخر» متن، بلکه اغلب در یک سطر واحد یا حتی یک گروه واژگانی واحد، در کنار هم ظاهر میشوند — که این خود، فرضیهی تحلیلگرایانهی قدیمی (که میگفت بخشهای کهنتر ایلیاد را میتوان از بخشهای متأخرتر جدا کرد) را رد میکند.
صورتهای مصنوعی: گاه شعر حماسی واژگانی میسازد که در هیچ مرحلهای از هیچ گویش واقعی رخ نمیدادند — واژگانی که صرفاً بر پایهی قیاس با الگوهای صرفی مشابه ساخته شدهاند، بدون اینکه در گفتار واقعی کسی وجود داشته باشند.
نفوذ وزن: بسیاری از این ویژگیها را میتوان با اصطلاح «صرفشدن فرمولها» توضیح داد: شاعر گاه صورتی دستوری غیرطبیعی را صرفاً برای پرکردن یک جایگاه وزنی خاص در سطر برمیگزیند، حتی اگر این صورت با قواعد معمول صرف در تضاد باشد.
این چهار ویژگی، در کار میلمن پری، به دیدگاهی یکپارچه بدل شدند. پری در مجموعهای از پژوهشها که نقطهعطف مطالعات هومریاند، استدلال کرد که یونانی هومری زبان یک سنت شفاهی است. او نشان داد که صورتهای گویشی یا زمانی متفاوت، معمولاً وزن متفاوتی نیز دارند — پدیدهای که آن را نتیجهی شیوهی سرایش حماسه توضیح داد: وجود چند صورت وزنی متفاوت برای یک ایدهی معنایی واحد، به شاعر امکان میداد حماسه را در حین اجرا، بدون کمک نوشتار، (باز)بسراید. به باور پری، زبان حماسی صورتهایی از لایههای کهنتر زبان را حفظ میکرد تا زمانی که هیچ صورت هموزن معادلی در گویش معاصر در دسترس نبود.
پری این «زبان هنری» را از منظری کاربردی میدید: واژگانی که به گویش محاورهای معاصر تعلق ندارند، بهسبب سودمندی وزنیشان در دیکشن حماسی باقی ماندهاند — نه به این دلیل که خواننده عامدانه در پی صورتی کهن یا عجیب بوده باشد.
با اینهمه، پرسشی باقی میماند: آیا همهی این آیولیسیمها واقعاً از نظر وزنی ضروریاند، یا برخی از آنها انتخابی آگاهانهاند؟ نمونههایی وجود دارد که در آنها دو صورت گویشی (یکی ایونیک، دیگری آیولیک) از نظر وزنی کاملاً معادلاند و میتوانستند جای یکدیگر را بگیرند، اما شاعر همچنان صورت آیولیک را برگزیده — که این خود نشانهی نوعی «رنگآمیزی آیولیک» عامدانه است، نه صرفاً ضرورت وزنی. برای نمونه، در برخی سطرها که یک عنصر آیولیک دیگر (مانند یک ذرهی وجهی یا صورت جمع ضمیر) از پیش حضور دارد، انتخاب صورت آیولیک فعل نیز میتواند آگاهانه باشد — گویی شاعر میخواسته «رنگ» گویشی خاصی به کل سطر ببخشد.
فراتر از باستانگرایی صرفی، شعر هومری باستانگرایی معنایی نیز نشان میدهد — یعنی کاربردهایی از برخی واژگان و ساختارهای دستوری که کارکردی کهنتر و متفاوت از کاربرد رایجشان در یونانی کلاسیک دارند. برای نمونه، ضمیر اشارهای که در یونانی کلاسیک به حرف تعریف («الف و لام») بدل شده بود، در حماسه هنوز عمدتاً کارکرد اشارهای اصلیاش را حفظ کرده است. به همین شکل، «افزوده»ی صرفی افعال گذشته (که در یونانی کلاسیک نشانهی صرف زمان گذشته است) در زبان هومری گاه کارکردی متفاوت دارد: نه صرفاً نشانهی گذشتهبودن، بلکه نشانهی ربط مستقیم آن رخداد گذشته با لحظهی سخنگفتن.
این نوع باستانگرایی معنایی با شواهد مردمشناختی دربارهی «گفتار ویژه» — زبانی که یک جامعه برای موقعیتهای آیینی یا مذهبی کنار میگذارد — همخوانی دارد: چنین گفتاری معمولاً از زبان روزمره، هم در واژگان و هم در تلفظ و کاربرد دستوری، فاصله میگیرد.
زبان هومری همچنین الگوهای هند و اروپاییِ بهارثرسیدهای را حفظ کرده که با عنوان «خودمختاری» واژگان و عبارات شناخته میشود — یعنی بهجای نحوی که در آن یک فعل صریحاً بر فاعل یا مفعولش «حکمرانی» کند، عناصر جمله بیشتر بهشکل الحاقی و پیوسته بههم افزوده میشوند، نه در قالب یک جملهی متمرکز حول یک فعل. این سبک «افزایشی»، که در آغاز ایلیاد نیز بهروشنی دیده میشود، بازتاب طبیعی شیوهای است که گفتار زنده، بهویژه در قالب واحدهای کوچک متوالی، تولید و دریافت میشود — و همین شباهت به گفتار طبیعی، نه دوری از آن، رمز اصلی سبک هومری است. برخلاف تصور قدیمی که نحو «الحاقی» هومر را در تقابل کامل با نحو «تودرتو»ی یونانی کلاسیک میگذاشت، امروز میدانیم که گفتار روزمرهی خودِ ما نیز عمدتاً الحاقی است — یعنی هنر شعر هومری، نه ساختن زبانی کاملاً مصنوعی، بلکه سبکبخشیدن هنرمندانه به گفتار طبیعی است.
هزاران سطر حماسهی هومری، همگی در یک وزن واحد سروده شدهاند: هگزامتر داکتیلی. برخلاف شعر انگلیسی که بر پایهی هجاهای تکیهدار و بیتکیه بنا شده، وزن یونانی بر تمایز میان هجاهای «بلند» و «کوتاه» استوار است. این تمایز به دو عامل بستگی دارد: طول ذاتی مصوت هجا، و «باز» یا «بسته»بودن آن هجا (بسته به اینکه هجا با مصوت پایان مییابد یا با صامت).
هر سطر از شش واحد وزنی («پا») تشکیل شده که هرکدام یا «داکتیل» (یک هجای بلند و دو هجای کوتاه) است یا «اسپوندی» (دو هجای بلند). پای پنجم تقریباً همیشه (در نودوپنج درصد موارد) داکتیل است، و هجای پایانی هر سطر همواره بلند شمرده میشود — یعنی پای ششم همیشه اسپوندی است. بدینترتیب، شاعر سیودو صورت وزنی ممکن برای هر سطر در اختیار دارد. برای نمونه، الگوی وزنی یک سطر داکتیلی-اسپوندی معمولی را میتوان اینگونه نشان داد: ¯ ˘ ˘ | ¯ ˘ ˘ | ¯ ¯ | ¯ ˘ ˘ | ¯ ˘ ˘ | ¯ ¯
هر سطر معمولاً یک «سزور» نیز دارد — مکثی درون سطر، معمولاً در پای سوم یا چهارم، که با شکست کلمه همراه است.
چند پدیدهی خاص در اسکنکردن (تحلیل وزنی) سطرهای هومری اهمیت دارند:
کوتهسازی: مصوت یا دوصدای بلندِ پایانِ یک واژه، معمولاً کوتاه شمرده میشود اگر واژهی بعدی با مصوت آغاز شود.
سینیزیس: دو مصوت مجاور (در یک واژه یا دو واژهی متوالی) گاه بهعنوان یک هجای بلند واحد اسکن میشوند.
دیگاما: حرفی که بهمعنای صدای «و» بود و پیش از کهنترین نسخههای خطی بازماندهی هومر، از یونانی ناپدید شده بود. اما مواردی در متن هومر هست که سطر تنها زمانی درست اسکن میشود که این دیگامای گمشده را «بازسازی» کنیم — یعنی وزن سطر، اثری از صدایی را حفظ کرده که خودِ متن دیگر آن را نشان نمیدهد. نمونهی معروف این پدیده در سطر ۱.۳۳ ایلیاد دیده میشود: «ἔδεισεν δ᾽ ὁ γέρων» («و پیرمرد ترسید»)، که تنها با بازسازی دیگامای گمشده پیش از فعل ἔδεισεν، وزن سطر بهدرستی تکمیل میشود.
تغییرات تاریخی زبان: در چند مورد، عبارتی قالبی که زمانی در مرحلهای کهنتر از زبان یونانی درست اسکن میشد، اکنون دیگر بهدرستی وزن نمیگیرد — نشانهای از اینکه این عبارت از دورهای بسیار کهنتر (حتی پیش از دوران میسنی) در متن باقی مانده، حتی پس از آنکه خودِ صورت زبانیاش دستخوش تحول شده است.
همانگونه که زبانهای امروزی گویشهای گوناگون دارند، یونانی باستان نیز گویشهای متعددی داشت که بر پایهی موقعیت جغرافیاییشان نامگذاری میشدند. این گویشها معمولاً به چهار گروه اصلی تقسیم میشوند: آتیک-ایونیک (در آتیکا، بخشهایی از آسیای صغیر، و برخی جزایر یونانی)؛ آیولیک (در بویوتیا، تسالی، جزیرهی لسبوس، و شمال آسیای صغیر)؛ یونانی غربی، ازجمله دوریک (در جزایر رودس و کرت، و در اسپارتا و شمالغرب یونان)؛ و آرکادو-قبرسی (در جزیرهی قبرس و در آرکادیای مرکز پلوپونز).
نویسندگان ادبی یونان باستان همیشه از گویش زادگاه خود در آثارشان استفاده نمیکردند؛ اغلب یک ژانر ادبی خاص، گویشی خاص را میطلبید که برای آن ژانر مناسبتر دانسته میشد — مثلاً پیندار، شاعر غنایی، اگرچه گویش بومیاش تبایی بود، شعر همسراییاش را به گویش دوریک میسرود.
اما در مورد حماسهی هومری، وضعیت پیچیدهتر است: چون نمیدانیم «هومر» واقعاً که بود، یا کجا و چه زمانی زندگی میکرد، نمیتوان گفت گویش بومی «او» چه بود — بهویژه که بهاحتمال زیاد اصلاً از نوشتار بهره نمیبرد. وقتی زبان هومری را از نزدیک بررسی میکنیم، بهزودی درمییابیم که این زبان ترکیبی از گویشهاست و ویژگیهایی دارد که بهروشنی نشان میدهد نمیتوانسته زبان مادری هیچ فرد خاصی باشد. این ویژگیها، هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر زمانی، متفاوتاند — نشانهای از اینکه «گویش هومری» طی سدهها، هم در مکان و هم در زمان، تحول یافته است.
زبان هومر، در وهلهی نخست ایونیک است (بهطور دقیقتر، ایونیک شرقی)؛ در وهلهی دوم، شمار قابلتوجهی صورت آیولیک در آن دیده میشود؛ و در وهلهی سوم، عناصری از گویش آرکادو-قبرسی نیز حضور دارند.
برخی از مهمترین شواهد گویش عمدتاً ایونیک (یا آتیک-ایونیک) شعر هومری عبارتاند از: تبدیل مصوت بلند «آ» به «اِتا» در همهجایگاهها (که در آتیک، پس از برخی صامتها، رخ نمیداد)؛ پدیدهی موسوم به «جابهجایی کمیت» که در آن ترتیب مصوت بلند-کوتاه به کوتاه-بلند تبدیل شد (این پدیده گاه در همان سطری که صورت جابهجانشدهی غیرایونیک نیز حضور دارد، دیده میشود — نمونهای گویا از درهمتنیدگی لایههای گویشی)؛ و کاربرد «نو» متحرک برای اجتناب از برخورد دو مصوت.
شواهد دیگری نیز ایونیکبودن پایهی متن را (در برابر آتیک) تأیید میکنند: کاربرد صورتهای خاص ایونیک بهجای معادل آتیکیشان، فقدان برخی ادغامهای مصوتی رایج در آتیک، و صورت مضاعف ایونیک در برابر صورت آتیکی معادلش.
چند ویژگی نیز نشانهی «لایه»ی آیولیکاند — و در هر مورد، صورت آیولیک همراه با صورت آتیک-ایونیک، اما با شکل وزنی متفاوت، در کنار هم حضور دارند و به شاعر انعطاف بیشتری در ساخت سطر میدهند: پایانهای خاص فعلهای زمان گذشتهی سومشخص جمع؛ صورتهای آیولیک ضمایر «ما» و «شما» (جمع)؛ ذرات وجهی آیولیک در برابر معادل آتیک-ایونیک؛ پایانهای خاص حالت داتیو جمع (که گاه حتی درون یک واژهی واحد، عنصر آیولیک و عنصر ایونیک با هم ترکیب میشوند)؛ مصدرهای خاص فعلهای ثمیک و غیرثمیک به سبک آیولیک؛ و تبدیل صامتهای لبی-نرمکامی هند و اروپایی به صامتهای لبی (بهجای دندانی، چنانکه در آتیک-ایونیک رخ میداد).
فهرست کوتاهی از واژگانی که معمولاً آرکادو-قبرسی دانسته میشوند نیز در متن هومری حضور دارند — واژگانی پرکاربرد که در گویشهای دیگر با همین بسامد دیده نمیشوند. لایهی دیگری که پژوهشگران گاه از آن سخن میگویند، لایهی میسنی است — بازماندههای زبانیای که به دوران پیش از فروپاشی تمدن میسنی بازمیگردند و گاه حتی از الواح خط ب نیز قدیمیتر بهنظر میرسند.
فراتر از تنوع جغرافیایی، شواهد زمانی نیز در متن هومری یافت میشوند. مهمترین این شواهد، اثرات صدای «دیگاما» است — حرفی که بهاحتمال بسیاری از واژگان یونانی در آغاز خود داشتند اما در گویشهای متأخرتر، به شکلهای گوناگون، ناپدید شد یا در گویش دیگر ادغام گردید. نمونهی دیگر، صورتهای متعدد پایان حالت مالکی (که از یک صورت واحد باستانی، از طریق چند مرحلهی تحول تاریخی، به صورتهای گوناگون رسیده) است، که همهی این صورتها — از کهنترین تا متأخرترین — در متن هومر، هرکدام با شکل وزنی خاص خود، همچنان حضور دارند. چنین همزیستی گستردهای از صورتهای زبانی متعلق به دورههای تاریخی متفاوت، در هیچ زبان محاورهای واقعی قابلتصور نیست — و همین، بهترین گواه بر ماهیت مصنوعی و چندلایهی زبان حماسهی هومری است.
منابع: مقالات «The Language of Homer» نوشتهی اگبرت جی. باکر، «Meter» نوشتهی گریم دی. برد، و «Homeric Dialects» نیز نوشتهی گریم دی. برد، هرسه منتشرشده در The Cambridge Guide to Homer. این نوشتار ترکیب، بازنویسی، و تلخیصی آزاد از ایدههای این سه مقاله است.
→ بازگشت به فهرست دانشنامه