برخی صحنهها یا بخشهای ایلیاد و ادیسه بهقدری برجسته و پرتکرارند که در طول قرنها نامی خاص برای خود یافتهاند — نامی معمولاً یونانی، برگرفته از شخصیت اصلی آن صحنه یا از موضوع محوریاش. این نامها بعدها به اصطلاحاتی ادبی تبدیل شدند که پژوهشگران برای توصیف انواع مشابه صحنه، حتی در آثار دیگر غیر از هومر، بهکار میبرند. در اینجا این صحنهها به ترتیب کتابهای ایلیاد و ادیسه معرفی میشوند.
این بخش، که نامش مستقیماً برگرفته از محتوای خود آن است، فهرستی مفصل از شهرها و فرماندهانی است که هر دسته از نیروهای آخائی را در سفر به تروا رهبری میکردند، بههمراه شمار کشتیهای هر دسته. اگرچه این بخش برای بسیاری از خوانندگان امروزی طولانی و خستهکننده مینماید، اما در سنت اجرای شفاهی حماسه، جایگاهی ویژه و حتی هیجانانگیز داشته است.
نام این صحنه از دو واژهی یونانی «تیخوس» (دیوار) و «اسکوپیا» (نگریستن) گرفته شده است. هلن، به همراه پیرمردان تروایی، بر فراز دیوارهای شهر میایستد و برای پریام، قهرمانان برجستهی سپاه آخائی را که در دشت پایین گرد آمدهاند، یکبهیک نام میبرد و میشناساند — از جمله آگاممنون، اودیسئوس، و آژاکس. این صحنه یکی از شناختهشدهترین نمونههای الگویی است که بعدها در ادبیات نمایشی و حماسی دیگر نیز تکرار شد.
نام این صحنه از فعل یونانی «اپیپولئومای» بهمعنای «بازدید کردن» یا «بازرسی کردن» گرفته شده است. در کتاب چهارم، آگاممنون در امتداد صفوف سپاه آخائی گام برمیدارد و از هر دسته دیدن میکند؛ به هر گروه که میرسد، بسته به روحیهشان، یا آنان را میستاید یا سرزنش میکند تا رزمندگان را برای آغاز نبرد برانگیزد.
دیومدس، به یاری آتنا، بر میدان نبرد چیره میشود؛ در اوج این صحنه، حتی جسارت مییابد که آفرودیت را زخمی کند و سپس، در نبردی مستقیم، آرس، خدای جنگ را نیز زخمی میکند — دستاوردی که کمتر قهرمان فانیای در سراسر ایلیاد به آن نائل شده است.
این صحنه بهنام دولون، جاسوس تروایی، نامیده شده است. در دل شب، دیومدس و اودیسئوس به یک مأموریت شبانه میروند؛ در این میان دولون را، که خود برای جاسوسی از اردوگاه آخائی فرستاده شده، دستگیر و میکشند، سپس به اردوگاه تراکیهایهای متحد تروا یورش میبرند و پادشاهشان رسوس را نیز از پای درمیآورند.
آگاممنون یورشی خشمگینانه بر ترواییها آغاز میکند و بسیاری را از پای درمیآورد، پیش از آنکه خود زخمی شده و ناچار به کنارهگیری از نبرد شود.
آریستیای هکتور، برخلاف بسیاری دیگر، در یک کتاب واحد خلاصه نمیشود، بلکه در طول چند کتاب گسترش مییابد. هکتور یورش ترواییها را رهبری میکند، دیوار آخائیان را میشکافد، تا نزدیکی کشتیهای آنان پیش میرود، و سرانجام در همین بازه، پاتروکلوس را نیز از پای درمیآورد — نقطهی اوج قدرت او در سراسر حماسه، پیش از آنکه سرنوشتش در کتابهای پایانی رقم بخورد.
«فریب زئوس» یکی از مشهورترین صحنههای ایلیاد است. هرا، برای منحرفکردن توجه زئوس از میدان نبرد، با طلسمی که از آفرودیت گرفته، شوهرش را میفریبد و او را به عشقبازی در قلهی ایدا میکشاند. در غیاب نظارت زئوس، پوسایدون فرصت مییابد آشکارا به آخائیان یاری رساند. این صحنه الهامبخش آثار هنری متعددی بوده، از جمله تابلوی «مشتری و یونو بر کوه ایدا» اثر جیمز بری.
این صحنه بهنام پاتروکلوس نامیده شده است. پاتروکلوس، با پوشیدن زرهی آخیلوس، میرمیدونها را به میدان نبرد رهبری میکند، ترواییها را از کنار کشتیها میراند، و سرانجام در نبردی با هکتور کشته میشود — رخدادی که خشم آخیلوس را برای همیشه دگرگون میکند و مسیر باقیماندهی حماسه را رقم میزند.
نام این صحنه از فعل یونانی «ساختن سلاح» گرفته شده است. هفائستوس، به درخواست تتیس، زره تازهای برای آخیلوس میسازد — و در دل این صحنه، توصیف مفصل و درخشان سپر آخیلوس جای میگیرد که نقوشی از آسمان، زمین، شهرها، و چرخهی فصول زندگی انسانی بر آن نگاشته شده است. این توصیف، یکی از برجستهترین نمونههای «اکفراسیس» در ادبیات باستان است.
نام این صحنه از دو واژهی یونانی «تئوس» (خدا) و «ماخه» (نبرد) ساخته شده است. در کتاب ۲۰، زئوس به خدایان اجازه میدهد آشکارا در جنگ تروا دخالت کنند، و در پی آن، نبردی مستقیم میان خودِ خدایان درمیگیرد — آتنا در برابر آرس، پوسایدون در برابر آپولون، هرا در برابر آرتمیس.
آخیلوس، به بزرگداشت دوست فقیدش پاتروکلوس، مجموعهای از مسابقات ورزشی (از جمله ارابهرانی، مشتزنی، کشتی، و دوی سرعت) میان قهرمانان آخائی برپا میکند.
این بخش بهنام تلهماخوس، پسر اودیسئوس، نامیده شده است. تلهماخوس، در جستوجوی خبری از پدر گمشدهاش، به پیلوس و اسپارتا سفر میکند و با نستور و منلائوس دیدار میکند — سفری که هم به رشد شخصیتی او و هم به گسترش دامنهی جغرافیایی داستان کمک میکند.
اودیسئوس، پس از رسیدن به جزیرهی فایاکیان، شاهد مجموعهای از مسابقات ورزشی است که مردم این جزیره به افتخار میهمان ناشناختهشان برگزار میکنند.
این عنوان از فعل یونانی «آپولوگئومای» بهمعنای «بازگفتن» یا «روایتکردن» گرفته شده است. این بخش، مجموعهی داستانهای شگفتانگیزی است که خودِ اودیسئوس، در ضیافت فایاکیان، از سرگذشت پرماجرای خویش — از دیدار با سیکلوپها تا سفر به دنیای مردگان — برای میزبانانش بازمیگوید.
نام این صحنه از واژهی یونانی «کوکلوپس» (سیکلوپ، غول یکچشم) گرفته شده است. اودیسئوس و یارانش در غاری با پولوفموس، سیکلوپی که آنان را به دام میاندازد، روبهرو میشوند؛ اودیسئوس با نیرنگی معروف («هیچکس» نامیدن خود) و کورکردن چشم پولوفموس، خود و باقیماندهی یارانش را نجات میدهد.
نام این صحنه از واژهی یونانی «نکوس» یا «نکروس» بهمعنای «مرده» گرفته شده است. اودیسئوس به دنیای مردگان سفر میکند تا با روح پیشگوی نابینا، تیرسیاس، مشورت کند و از او رهنمودهایی برای ادامهی سفر بازگشتش بگیرد؛ در همین سفر، با ارواح مادرش و قهرمانان دیگری چون آگاممنون نیز گفتوگو میکند.
در دل همین نکویا، صحنهی کوچکتری با نام نوستوی (بازگشتها) نیز جای گرفته: ارواح قهرمانان گوناگون، سرگذشت بازگشت خویش از تروا را برای اودیسئوس بازمیگویند — از جمله سرنوشت تلخ آگاممنون که به دست همسرش کلوتایمنسترا کشته شد.
نیمهی دوم کامل ادیسه، از فرود اودیسئوس بر ساحل ایتاکا تا رویارویی نهاییاش با خواستگاران، «بازگشت» او را روایت میکند — واژهای که ریشهی نام خودِ ژانر «نوستوس» در ادبیات یونانی نیز هست.
نام این صحنه از دو واژهی یونانی «منستِرِس» (خواستگاران) و «فونیا» (کشتار) ساخته شده است. اودیسئوس، به همراه تلهماخوس، سرانجام خواستگارانی را که سالها خانهاش را غارت کرده و همسرش پنهلوپه را آزار داده بودند، در تالار خانهاش میکشد — اوج و پایان تراژیک ماجراجویی طولانی او.
توصیف کلامیِ زنده و اغلب نمایشی از یک اثر هنری بصری، خواه واقعی خواه خیالی. نمونهی برجستهاش در ایلیاد، توصیف سپر آخیلوس در کتاب ۱۸ است (نگاه کنید به هوپلوپویا در بالا).
لحظهای که یک شخصیت به کشفی حیاتی دست مییابد — معمولاً شناخت هویت واقعی شخصیتی دیگر. در ادیسه، این الگو بارها تکرار میشود: هنگامی که اودیسئوس، پس از بازگشت پنهانیاش به ایتاکا، بهتدریج نزد پرستارش، پسرش، و سرانجام همسرش شناخته میشود (کتابهای ۱۶، ۱۹، و ۲۳).
بهطور کلی به هر صحنهای اطلاق میشود که در آن یک قهرمان اوج دلاوری خود را در نبرد نشان میدهد؛ ایلیاد سرشار از چنین صحنههایی است.
صحنهای که «مهماننوازی» یا «دوستیِ آیینی» را به تصویر میکشد — نهادی اجتماعی بسیار مهم در دنیای یونان باستان که بر پایهی روابط متقابل میان میزبان و مهمان بنا شده بود. نمونههای این الگو در سراسر ایلیاد و ادیسه، از جمله در دیدار تلهماخوس با نستور و منلائوس، یا میهماننوازی فایاکیان از اودیسئوس، دیده میشود.
همانگونه که در بخش کتابهای ۲۰ و ۲۱ ایلیاد اشاره شد، این اصطلاح بهطور کلی به هر صحنهای از نبرد مستقیم میان خدایان اطلاق میشود.
منبع: فهرست انگلیسی «List of Homeric scenes with proper names» در دانشنامهی ویکیپدیا، با بازنویسی، ترتیبدهی مجدد بر اساس کتابها، و توضیحات تکمیلی.
→ بازگشت به فهرست دانشنامه